تبلیغات اینترنتیclose
منصور خورشیدی
پیچک ( منصور خورشیدی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 دی 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


از دانه به دانه می روید
این ریشه در هوا
با ضربِ کندِ عقربه
در بافت های تو در تو
باد هم
خسته به دیدار دانه می آید
و می سوزد
ریشه ی گیاهی در من
در فضا


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -12, | بازديد : 7

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

خلاصه ی تمام آسمان 
**
نبض بی قرار
تاریخ تن را
روی سکونت انگشت 
تفسیر می کند
آن گاه پرندگان بی جفت 
در فصل عقربه 
سیاه سمت مدار می چرخند
اینک جنب علف های بی تاب
ورق می خورد 
خلاصه ی تمام کهکشان
در چشم پرندگان


منصور خورشیدی

 

اسطوره ی تماشا 
**
روي ثانيه ها
تاب مي خورد
گلدسته هاي گيسو
در گونه هاي مقدس
وقتي تمام تن
در نگاه تو سقوط مي كند
اين جا و هر جا
در چشم پرندگان مهاجر 
شكل آب مي شوم

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -12, | بازديد : 34

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 فروردين 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

تمنای موج‌های جهنده
**
اندکی آسمان زیر باران
اندوه آفتاب را شماره می‌کند
کنار صدف‌های خاکستری
مروارید درشت دریا
که زخم الماس در سینه دارد
به تمنای موج‌های جهنده
تن نمی‌دهد
تا گردنبندی از بلور
نثار تندیس‌ها کند
همین دقیقه
که زخم کهن‌ترین ِ درد
در ذهن تو ورق می‌خورد
شکوه ساده‌ای دارد
دلتای روشن این نقشه
که تنگ در آغوش آب
به سراب طعنه می‌زند

***

زمزمه‌ی آب
**
اینک که قطره‌های حیات
در سرخی رگان تو
پرتاب می‌شود
دل به تبسم ساده می‌سپاری
جنب نیلوفرانی که
با زمزمه‌ی آب
از خواب برخاسته‌اند

***

دیوانه عشق را
عصر سیاه زمستان
وقتی تمام خیابان
با اوست
به دوست می‌دهد!
نیمرخ
به سایه‌ی ماه دارد
این مرد رایگان
با آسمان خالی از ستاره
که سراسیمه می‌رود
پشت پرسه‌های مدام.


منصور خورشیدی 

http://www.aghalliat.com/

ادبیات اقلیت / ۱۴ فروردین ۱۳۹۶

برداشت مطلب از این صفحه 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -12, | بازديد : 52

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 فروردين 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


 طرح ساده‌ی یک گل
با جلوه‌های جدید
لبخند دشت را
سپس ِ زمستان مست
می‌شکند

تا هوش علف
در صدای باد
بهار دوباره
میان چشم‌ها بنشاند 
***

 به عصمت آینه‌ها سوگند 
که شکوفه‌های خسته
بلوغ خود را
در چشم‌های بسته
می‌جویند

این جا میان دشت
در خیال گل
سقوط می‌کند
تنهایی عظیم برگ و
بهار خفته
در آغوش آسمان
***

 حیرت دشت
به امضای آب
معنا می‌شود
در جشن قطره‌ها

 

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -12, | بازديد : 59

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 7 فروردين 1396 توسط سیدمجتبی محمدی



 با چشم مار در کمین
زخمه از آسمان
می‌زند
سیاه خفته
در اندوه خاک

نبض آب را
بگیر
مرا میان آینه
تکثیر کن
زیرا، نفس یوسف
در من می‌روید.

***
 این جا
شبنم شبانه
متن کبود خاک را
در بستر بهار
دیوانه می‌کند

وقتی شکوفه‌ها
روی خرمن ماه
خیمه می‌زنند.

***
 شب همیشه
دهان گشوده به باران
سکوت سایه
سپیدار می‌شود در آب

مرور مرگ اگرم بود
هوای حا دثه بی جا
کناردست تو
آویز می‌شود تن‌ها

***
 به حس ریشه و
آشوب برگ‌ها سوگند
کمی پرنده و
تصویر دست و
اندکی پرواز 
برای من کافی است 

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -12, | بازديد : 71

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 6 فروردين 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


خیالم را آسان 
کنار تنهایی ام 
تکه تکه می کنم 
سهمی به تو می دهم 
آن سان که سهمی از تو می گیرم 
برای شعری 
که هنوز نگفته ام

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -12, | بازديد : 208

نوشته شده در تاريخ شنبه 28 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


بهار همیشه را
به دعوت یک گل می بری

هنگام که تشنه می آیی
از معبد شکوفه های نارس

با ذهنی سر ریز از نور و نوازش

 ***

می دانی که مرگ
روی پلک های تو
خانه می کند

وقتی هوا مثل ماه
در فضا می چرخد

***

با تپش ساده ی قلبت
نبض تمام آینه بیدار می شود

اینک که تصویر تو
تازه تر از تمام گل
و رستنی های دنیاست

**

دریا روایتی دارد
روی خط نگاه تو

تانگاه می کنم
به امتداد چشم

وآرامش طولی آب


 منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -12, | بازديد : 79

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 26 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


به لمحه ای از شکوه می ما ند
 رستن حضورش
هنگامه ی عبور

از فصل اول تاجریزی خاکستر

***

صبح جنوبی ام این جا
با پلک های خسته
راه می گشاید

از ناف آسمان دوم
در حرمت گیاهی دستانم

***

روح خاکستری ام
میان تن آبی اَش

پرواز می کند  در فراز

و آن دور تر در  فرود
چیزی از پلک سوم او

 می افتد
در حلاوت نگاه من

***

می نشانم اَش به پهلویم
در همهمه سوی چهارم

میان بلوغ پیشاتی
وقتی نفس از گیاه می گیرد

 

منصور خورشیدی 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -12, | بازديد : 76

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

رویش خورشید در نگاه 

**
پشت باد های سرگردان
جان در بیابان نهاده اند
درختان تازه سال
که از دل ریشه ها 
بر خاسته اند و 
خواسته اند که پل شوند 
گران و راست
تا پنجره ها را میان نسیم و نور 
مثل رهگذران در عبور 
نوازش کنند

 


منصور خورشیدی
از مجموعه شعر : تاجریزی خاکستر



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -11, | بازديد : 60

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


وقتی ستاره‌های تو
گذر از آسمان می‌کند
تمام اندوه من
در هم می‌ریزد
شبی که شکوه ناب
و منشور عاشقانه‌ی
علف با آب
در کوچه‌های گیج 
می‌رقصد

 


منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -11, | بازديد : 69

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


کدام فصل سال 
التهاب شاخه ها
روی شاخ گوزن 
پرچم می شود
بهار برگ 
در خلوت کدام فصل 
سینه به خاک می سپارد
کدام سمت نگاه 
بی بهره از تماشا 
با سرعت ثانیه 
عطر پیچک محال را 
پشت بال پروانه ها منتشر می کند

 

منصور خورشیدی

**


یهودای کدام سلسله 
در رگان تو می جنبد 
که معجزه ی رسولان عهد عتیق
در کتاب های مقدس 
شکل زیتون می روید
هوا در محاصره ی پرنده ها است 
هر جا کبوتران صلح 
روی تپه های بلند می نشینند 
چندین سرو تازه سال
از بلندای آسمان 
سقوط می کنند 
روی بال پرندگان در گریز

 

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -11, | بازديد : 60

نوشته شده در تاريخ جمعه 13 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


می‌ترسم 
باران ببارد و
پنج کودک نشسته 
در آستانه‌ی در گاه 
هیبت هوا را 
با شانه‌های شکسته 
روی نقشه‌ی بی نام 
امضا کنند

**


می‌ترسم 
کلمات کوچک 
قانون رفتن را 
از رود بگیرند و
تن به تقدیر خود 
بسپارند 
و آسمان را 
با نام کبوتران 
سیاه کنند

**


می‌ترسم 
که ترس روی آینه 
هلاک شود و 
هزاران هجای کوتاه 
عطر دریا را 
در هم بریزند 
رو به روی پنجره باز

 

منصور خورشیدی 
وقتی ترس در هوای مست می رقصد 
مجموعه شعر " آبی ناگهان "

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -11, | بازديد : 81

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

فراسوی حضور 
**
رگان ویران 
عصاره ی وقت 
عضله های بی تاب 
هلاک نفس ها 
جان و جوانه ها 
میان علف و آب های قدیمی 
خیمه بر ترس می زنند 
تا سینه سیب را 
عصیان گناه را
بی نصیب از 
شکوفه کند 
هستی دیگری
پنهان در 
سینه ها بروید


منصور خورشیدی 
***


ترانه ی خواب 
**
هوای آبی امواج 
ترانه ی خواب 
برای چشم های خمار می خواند 
تا برق برخاسته 
حسرت بنفشه را 
سبز درون سینه بکارد 
تا
فکری که بیرون باغچه گام می زند
راهی باریک تر از ریسمان 
سمت آسمان 
با سپیدی سر انجام 
باز کند


منصور خورشیدی

 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -11, | بازديد : 77

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

تنی تابیده 
در تدارک گرداب 
روی سقیقه های مهتاب 
اینک که تاب رود 
در شانه های بی تاب 
فتنه از هوای آب و 
ترس از نگاه مهتاب 
برمی دارد 
از حیرت دیوانگی 
دریای دیگری 
ظهور می کند 
میان عریانی بلند آب

منصور خورشیدی 
***


شکیب علف 
**
همواره ترس افتادن 
تاب در هم عنکبوت را 
روی اضلاع منظم تار 
بی تاب می کند 
در پیچ تاب چند شکل گسسته 
که سخت از شکیب علف می گذرد 
و 
بسیار وسوسه های تنیدن 
رنگین تر از افق 
از شرق پهلوی شب 
خیز بر می دارد 
تا سمت آسمان بی نام


منصور خورشیدی 
****

گریز نور 
**
میان ظهر علف ها 
قیامتی از فراز بلندی 
انبوه خاکستر 
روی قامت بلند باد 
می ریزد میان تاریکی 
صف ستون های درخشان 
معلق می ماند 
بلند تر از تاب نیلوفر 
و 
پرواز دراز کبوتر 
بی هراس و آهسته 
شکل صدف های سیاه 
پشت پلک ها 
خانه می کند 
با دام دراز مرگ


منصور خورشیدی

 

 سجاده روی ماه بینداز(3) اشعار منصور خورشیدی با خوانش اصغر معینی

 

شکیب علف : اشعار منصور خورشیدی با صدای فرزاد میر احمدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -11, | بازديد : 65

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

سنگ و صخره 
** 
نیلو فران فرزانه 
در حوالی خنده 
از شانه های خم می افتد
سمت نهان سایه 
و نیم روخ افتاده روی کتیبه 
حافظه ی سنگ را 
معنا می کند کنار پیکری 
با رفتار راه 
که از متن ماه می روید 
و تیش های بی تاب 
در طبیعت تن 
ترس اتفاق را 
سمت هوا 
با سایه های مجهول 
طی می کند


منصور خورشیدی 
***

تب ناگاه 
**
با ضربه های بسیار 
حیرت چشم ها 
روی تاریک ترین کلمه 
سامان می گیرد
وقتی ظلمت همیشه 
شیب زمین را 
شبانه طی می کند 
و عبارتی از صدا 
دردهان ماه 
با نفسی از تب ناگاه 
کنارپیگری 
در حواشی سیاه می نشیند

منصور خورشیدی 
***

در غربت نگاه 
پرده از نیم رخ آب بر می دارد 
پرتاب یک اتفاق 
با دوایر درهم 
و بال در آستانه ی پرواز 
روی پلک های بسته 
رطوبت اندوه را 
با نشانه های پر 
در سر می نشاند 
آن گاه عتاب تن 
بلند تر از ترس مشترک
عادت دشت را 
در خواب یک آهو 
وسط سراب های موازی می ریزد

 

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -11, | بازديد : 62

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

دلتای واژه ها 
**
طلوع سبز بنفشه 
با طعم واژه های سرخ 
دلتای روشنی از طول
روی برج بلند دل 
بنا می سازد 
آن گاه 
وسوسه های صدا 
بر خاسته از تن خسته 
کنار کتیبه ها 
در چشم های فراغت 
رشد میکند 
تا فرصت دیدن 
همدم کتیبه های کهنه شود

منصور خورشیدی 
***


در نگاه تو ماه 
در بلندای آبی 
برکت ازطول نور 
اگر چه دور 
در هوای چشم می افتد 
عصر صدای تو 
روی دوایر لرزان
فکر مرا در 
فاصله دو پلک 
سراسیمه پر می دهد 
در سایه های سرو 
وسامان می گیرد 
صدای تو
که از حاشیه مهتاب 
به ضیافت آب می رود


منصور خورشیدی 
***

هوش نهان 
همسایه فکر های جوان 
در فرصت سریع وقت های عازم 
لذت از من و 
تازیانه از پشت پیکر 
طلب میکند 
تا بامداد دوباره 
پرتاب تمنا
بوسه بر اندام ماه 
بنشاند 
از هزار رگ آسمان 
تا بهاران مجهول 
دوباره رشد کند 
میان خطوط در هم تازیانه ها

 

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -11, | بازديد : 74

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 3 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

دیوانه عشق را
عصر سیاه زمستان
وقتی تمام خیابان
با اوست
به دوست می دهد!
نیمرخ
به سایه ی ماه دارد
این مرد رایگان
با آسمان خالی از ستاره
که سراسیمه می رود
پشت پرسه های مدام.

منصور خورشیدی
مجموعه شعر : "از فکر های باتو "
**

 

چه موهبتی دارد دل
که در هوای دریا می تپد 
هوای دل دریا گوهر یگانه 
ماه
در دل صدف به صف می نشیند 
شن های ساحلی بویی
از صف صد فهای بسیار می گیرد 
کنار بخت نشسته بر تخت ساحل
دل طلب آب میکند

 منصور خورشیدی

**

ماه و منظر زیبایش 
وقتی زمین روی سکونت خود چرخ می خورد 
دوباره می چرخد تا از حاشیه ماه
تمام تازگیش را میان جان جابجا کند 
ریشه در نفس ماه دارد این نگاه 
که می روید 
کنار منظر زیبا

 منصور خورشیدی

**

سطح سپید سینه
سیاه از حرف می شود
معانیِ درهم
عمق سیاه را
از طول سینه بالا می رود!
آن گاه
سطح سیاه
حادثه در حرف را
در حاشیه ی سینه
سپید می گذارد


منصور خورشیدی

 

 

رفتار ها : اشعارو خوانش منصور خورشیدی، خواننده علی زند وکیلی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -11, | بازديد : 53

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

به اعماق کودکی رفتم

**

مشتاق اندکی پَر
برای پروازم
جنب جوانه هایی که
آرامش زمستان را
به موسیقی دلپذیر آب می سپارند


رگبار مضاعف احساس
معمای هستی را
برهنه تر از عصب های بیدار
با نشانه های کوچک
روی مردمک می نشاند

وقتی که ماه منور
کنار نسترن های وحشی
نیلوفرانه قد می کشد
در خلوت هزار ستاره
به اعماق کودکی رفتم


آخر همین ماه
به تماشای پرنده ها بیایید
در خلوت تمام ثانیه ها
وقت شکفتن شبنم روی برگ

 


منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -11, | بازديد : 46

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 1 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

حیرت از هزار زاویه
می بارد
مردمک روز 
تنگ در آفاق بسته 
قربانی تجلی تاریک می شود

**


هندسه بیابان 
فریاد عطش را در عابر بیدار میکند 
آنگاه افسانه رود 
با تبار باستانی اش 
آفتاب را در کویر می نشاند 
و دشت خلاصه مرگ میشود 

**

پیامبران پنهان آتش در حاشیه می اندازند 
عصیان باد 
اسطوره نگاه تو را 
در هم می ریزد 
انگاه  
اندکی از معرفت 
متن دشت را
نقطه ی دیدار می‌کند

**

به هیئت پروانه های مهاجر
خورشید شعر
از کدام سمت آسمان
می‌آید
تا یک ثانیه زیر سایه
آمد و رفت هجا را
در کتاب‌های کهنه 
پیدا کنم
کلماتی از جنس سفال
که لال درون خاک
خانه کرده‌اند
در جستجوی همیشه
کشف نام می کنم  
برای کلمات بی جان
در
آسمان جهان


منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -11, | بازديد : 45

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 1 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

بانو ، صدای تو کوتاه 
روی زبان گل می‌رقصد
به خواب آب
نگاه کن
چه افت و خیز غریبی
درون پنجره جاریست

منصور خورشیدی 
**


لبخند نور
در بال نیلوفر
که می افتد
عمق نگاه تو
در خاک خانه می کند
و حضور یک کتیبه شکل می گیرد
با جنبش پنجره
در لحظه ای که تو
رسم آسمان می کنی


منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -11, | بازديد : 46

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 1 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 
بهار کودکی آن  سالهای دور
با اسب های رمنده 
که یال در سیاهی شب می تکاند 
گفتگوی راه فرصت از پلکها می گرفت 
اینک با کاروان همراه 
و زخم گام ها 
فیض بزرگ دیدن 
جهت از  
جنبه های هیچ می گیرد 

 

منصور خورشیدی 
**

اندکی از بهانه های هوش
*
از ضلع سپید وقت
به آسمانِ ساده ی آن سو می رسی
وقتی فاصله های رسیدن را
اتفاق های پیاپی
پُر می کند

ترس در صدایم زیبا می نشیند
آن گاه که 
بر آستان تو ایستاده اَم
روی واژه ها ی افراشته
با تکه هایی از آب
و تکه هایی از آبی
و اندکی از بهانه های هوش


منصور خورشیدی 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -11, | بازديد : 48

نوشته شده در تاريخ شنبه 30 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

وقتی ترس روی هوای مست مي‌رقصد
**
 می‌ترسم
باران ببارد و
پنج کودک نشسته
در آستانه‌ی در گاه
 هیبت هوا را
 با شانه‌های شکسته
 روی نقشه‌ی بی نام
امضا کنند

منصور خورشيدي
**

هنگامه‌ی هجوم پرنده ها در هوا

**

در پیچ و تاب آب 
جهان کودکی اَم
در انتهای نگاه تو 
خلاصه می نشیند 
وقتی مستانه از میان نور 
عبور می کنی


منصور خورشيدي
**

حیرت از هزار زاویه
می بارد
مردمک روز 
تنگ در آفاق بسته 
قربانی تجلی تاریک می شود

منصور خورشيدي
**

شیبه باران میشوی
با پرخش مدام عقربه ها
در هزار بعد بیداری
چهار سمت همین اتاق 
با کودکان نارس
که آرام چشم به جهان باز میکنند 


منصور خورشيدي
**

تمام نیت آدم ازبلندی برج سقوط می کند
در سطح ساده ی خاک 
 درست سمت راست پرنده ای 
با بالهای بسته 
در هوای پرواز 


منصور خورشيدي

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -11, | بازديد : 59

نوشته شده در تاريخ شنبه 30 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

سرازیری تند آب
تبار سنگ های ساکن را
به صخره می کوبد
شکل طارمی های قدیمی
روی ستون های آراسته
در این روشنای تاریک
شفیع وقت می شوم
پُر از آفتاب
به نام تمام سنگ ها
در ادامه ی رود
راه به سمت دریا
باز می کنم

 

منصور خورشیدی

****

طعم ترانه ی تنهائی
در صدای گام های تو
منتشر می شود
در حوالی سرشار از
پنجره های بسته
وقتی خسته کنار پیکری می افتم
که تابش هزار آینه
در سکوت اندامش
سقوط می کند
روزی که باران
حضور آسمان را
زیر تصویر نرم ابرها
سیاه برابر نگاه می نشاند

 

منصور خورشیدی

****

جهنمی در جانب وقت
جنون خاک را آرام
میان طبیعت می ریزد
هفت شاخه یاس سپید
روی سیاه تابنده
محتاج دست هائی است
که سمت آفتاب
بالا می رود
اینک مشتاق چند شاخه
نیلوفر می مانم
که زبان آب را می فهمد


منصور خورشیدی

 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -11, | بازديد : 48

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

امضای آب در جشن قطره ها 
**
رسم ظریف دیدن 
در سرعت نگاه
تکه های هوش را 
در جلوه های نام 
آرام می نشاند

**
عصر تمام تنهایی
پَرت می شود
در سایه های سرو 
تا از حاشیه ی مهتاب 
آرام به ضیافت آب می رود

**
این نقطه های مختصر 
تکه به تکه روی سنگ 
هوش وقت را
به نبض خسته ی باد 
می سپارد

**
هوای مضطرب آن سو 
طبیعت تن را 
به نور تند شقایق 
و حس رام علف ها 
ورق ورق می کرد 
**
سیمای درهم هوا 
عریان کنار لب
پندار پرده را 
در انحنای آه
نقش بر آب می کند

**
ماه پنهان در پلک‌ها
دانش هوا را رقم می‌زند 
روی بال پرنده‌ای 
که ترس در خیال فاصله 
همزاد نفس‌های تو می‌شود


منصور خورشیدی 
شعر های چاپ شده : در مطبوعات



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 95

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


دلم به اندازه ی دنیا است 
تنگ نمی شود از گریز تو 
آهوی رمنده ی دشت های خون و جنون

منصور خورشیدی
**

چشم در میان آتش باز میشود
 یک گیاه را می بیند 
که به رخ سنگ نشسته است
 در پرورش گیاه گل 
در پیشانی خاک تاق می زند 
و آسمان را میان 
گلبر گ میگیرد 


منصور خورشیدی 
**
متبلورم از رسانه های باد و دود 
در جذبه های ی سحر و سحر 
از دید و دیده و دیدار 
در چشم تو 
وقتی جنون عارفانه ای معنا میشود 

 

منصور خورشیدی
**

از دانه به دانه
می روید
این ریشه در هوا
با ضرب کند عقربه
در بافت های تو در تو
باد هم
خسته به دیدار دانه
می آید
پیوند هسته ها در حوالی ریشه
چرخیده در نگاه و نفس
مثل کمانه
از زمین تا هوا
می روید از کنار دانه چشم
در فصل عقربه  

 

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 129

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

نصف النهار گیسو 
مشرقی ترین قطب زمین را 
دوتکه می کند

**
تا حسرت بهار 
در چشم های بیدار
رخنه می کند 
نامت سکوت آب را 
خواب می کند

**
در خیال گل
سقوط می‌کند
تنهایی عظیم برگ و
بهار خفته
در آغوش آسمان

**
نوری عظیم
از ضیافت ماه
تمام آبی را 
به رنگ نیلی دریا داد
و هیبت هوا 
سراسیمه درهم ریخت

**
تا از تو دور می افتم
پندار های دیوار
مرجان جان 
در عصر استخوان می ترکاند

** 
اینک که آسمان کوچک و 
ستاره ها بزرگ 
نام تو در ورق اولین 
از کتاب مقدس 
با روح سبز تماشا
از خواب سال ها
تطهیر می شود

**
تا نفس به شوکت باد و
بوسه روی نیمرخ ماه
می گذاری
دشت علف منتشر می شود
روی لبان حیرت 
هنگامه ای که فرزانگی
با حلقه های رنگ 
راه به کهکشان باز می کند

**
عمود روی سنگ 
خیمه می زند 
نسیم این سو
در فراسوی خاک
اینک که باران بی گمان
سبد سبد سرخی افق را
نثار گونه ها می کند

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 75

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

هنگامه‌ی هجوم پرنده ها در هوا

**

در پیچ و تاب آب 
جهان کودکی اَم
در انتهای نگاه تو 
خلاصه می نشیند 
وقتی مستانه از میان نور 
عبور می کنی

**
تبسم سایه
در صورت شبنم
شکل باران بی قرار
از بلندای باد می ریزد
روی ابر های سرنگون 
وارث ماندگار هوا 
در سیاهی راه
با تکه ای از تفکر ناگاه
کنار پرتگاه

**
با درخشش خورشید در نگاه 
جهان تا هنوز
در تصرف دستان تو
با طرحی از نام
حاشیه ی هفتمین آسمان

**
کدام سمت دشت 
شکاف بر می دارد
که عطر یاس های پیر 
روی اطلسی های سیاه 
می ریزد 
در این هنگامه های تماشا

 

منصور خورشیدی 
مجموعه شعر " آبی ناگهان"

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 95

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

اندوه کهنه ی کوهستان 
** 
شکل پرواز شد
آواز میان لب های تو
تا طول آشنایت
معنا شود
قانون پریدن
از زبان تو
شکل می گیرد
میان رفت و آمدِ
هجای بلند بال!

**
اندوه کهنه ی کوهستان
در لوح دیده
هم بلور و
هم خاکستر می ریزد
همیشه و هموار
آن گاه 
ورق، ورق
می نشیند
به دخمه ی خونین بوته ها
تا حسرت بنفشه
از ایوان دیده ها
بلند برخیزد!

 

 

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 82

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

تاب ثانیه ها 
**
هوشیاری سپیده دمان
با فطرت پرنده ای 
تقدیر تن را 
میان پس لرزه های نور 
عبور می دهد
تا شاعر در تقاطع کلمات
سخت آسان با تاب ثانیه ها 
هم صدا شود
اینک که قطره های حیات
در سرخی رگان تو 
پرتاب می شود 
دل به تبسم ساده می سپاری
جنب نیلوفرانی که
با زمزمه ی آب 
از خواب بر خاسته اند

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 78

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

ضریب نفس ها میان دو نگاه 
تب و تاب دیدن را 
به نبض فاصله ها 
پیوند می زند 
نشانه ی کوتاه روی لب 
تبسم بلندی است 
که از پلک تو می ریزد
روی مدار تمنا 
اینک که باران این ماه 
جغرافیای چشم را 
تراز نامه ی راه می کند

**
آفتاب این فصل 
با زخم های عمیق 
در پشت پنجره 
شکل عقیق می درخشد 
واندکی نور 
در گیسوان ماه 
تنها تر از شکوه شقایق 
آویز می شود 
آن گاه صف به صف 
گرداب آب 
در گونه ی دشت 
اشتیاق تماشا را 
روی عصب های راه 
منتشر می کند

 


منصور خورشیدی 
دو شعر از  پروانه های پراکنده 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 84

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

تازه ترین هوای این روزهای پائیزی ، ما را در حیرت نگاه می نشاند . 
وهجوم رنگ از همه سو در چشم های باز شکل منشور می شود .
تا در تخیل ما روزنه ای باز کند برای دیدن و خلق رابطه با طبیعت . 
شعر می تواند در این مدار، پل ارتباطی باشد بین حقیقت و مجاز
تا درخشان ترین تحول تصویر در کلام ، به کمال نسبی برسد . 
آن گاه طالع بلند طبیعت را ، به شوکت نگاه پیوند می زنیم 
تا روی بال هزار پروانه ی مهاجر به آن سوی مرزها ارسال کنیم .
وسفیران فرهنگی در جهان شعر شویم تا هستی انسان در جهان مدرن معنا شود !
اینک : از مجموعه شعر : سجاده روی ماه بینداز : انتشارات نصیرا - 1393

 


آغوش نیلوفران، باز
بال کبوتران، بسته
وقتی تدارک تازه
شکل می‌گیرد
روی شقیقه، آنگاه
راز پرواز 
همبستر دهان باز 
ارتفاع فرزانگی 
با رعشه‌های ابریشم 
درجان من می‌ریزد
**
رقص مهتاب 
تن به آواز آب می‌سپارد 
وقتی ، هوای دیوانه 
در نبض بیگانه می‌تپد 
و ابرهای خسته 
به آواز باد 
دل می‌سپارد 
برای اندکی گریستن 
در شب مهتاب و
کوچه‌های بی تاب
**
سفر از کدام سو
آغاز می‌کنی
که واژه های مردد
به رقص فاصله می خندد 
تو سرنوشت کدام
از کتاب جهانی 
که شانه‌های تو
از افق خالی است
در ارتفاع کدام کوه
پژواک نام تو
خط شتاب را
میان آینه می‌شکند

 

 

 منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 108

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

نیلوفران فرزانه
درحوالی خنده 
از شانه‌های خَم می‌افتند
سمت نهان سایه 
**
تپش‌های بی تاب 
در طبیعت تن
ترس اتفاق را
سمت هوا
با سایه‌های مجهول
طی می‌کنند
**
و عبارتی از صدا 
در دهان ماه
با نفسی از تب ناگاه
کنار پیکری
درحواشی سیاه می‌نشیند
**
درغربت نگاه 
پرده از نیم رخ آب بر می‌دارد
پرتاب یک اتفاق
با دوایر درهم
**
و بال در آستانه‌ی پرواز
روی پلک‌های بسته
رطوبت اندوه را
با نشانه های پَر
در سر می‌نشاند
**
عتاب تن
بلندتر از ترس مشترک
عادت دشت را
در خواب یک آهو 
وسط سراب‌های موازی می‌ریزد

 

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 100

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

1
تنگ حوصلگیِ خاک
نفس تازه می کند
تا رگ جان بجُنبد و
جهان رنگ
مثل نور
به تختگاه سینه
بریزد.
2
عطش تن
با دهانِ طلب
دشت بی وقت را
در خیال آهو
می نشاند
تا حسرت پریدن
از پلّکان هفتم
در حیرت مدام
حدیث راه تو
باشد.
3
تا پرده از هوا بگیری
گردش پنهان دیده
میان دل 
دایره می شود
آن گاه 
ماهِ تمام بدر
در پیشانیِ تو کوتاه
به غایت مقصود
هلاک می شود!
4
نقصان نور
فتنه در اندام می اندازد
تظاهر تن
حرمت یگانه را
بیگانه می کند
امّا 
غوغای مست
در رقص
خاکستر مبارک سوختن را
بوسه می زند.
5
تا خطبه ای
با نام دل بخوانم
نقش همیشه ی تابان
به هفت اندام
بَدر جهان را
به جادو
بر ورق آهو می نویسد.
آن گاه 
رسول گل 
نیلوفر
مست بوسه می شود!

 

منصور خورشیدی

مجموعه شعر \" از فکر های باتو \"



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 108

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

عادت فصل ها اتفاقی است
که عریان در نگاه تو می روید 
شکوه بال پرنده 
رسم پرواز را 
به اشارت انگشت های تو 
در هوا منتشر می کند
در این روشنای تاریک 
شفیع وقت می شوم 
پُر از آفتاب

**
صبح صدای تو
بستری در آسمان
به آهنگ آه
گسترده می کند
وقتی هوایم 
در نفس های تو می سوزد

**
هوش لبریز
از تفکر ناگاه
درهم می ریزدم 
در هوایی
که شکل دیگر نام 
روی عصب های خاک 
پیمانه می شود

 

 

منصور خورشیدی

سه شعر 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 84

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی



شعردر ساده ترین شکل خود می تواند مرز جغرافیای بسته ی ذهن را بشکند و راه به دل عمیق ترین تحولات معنایی باز کند . زیرا شعر، پُل رابطه ی انسان با انسان در جهان هستی است . سپاس من می ماند از همراهی و همدلی شما فرزانگان ادبیات معاصر که از دیروز های رفته تا امروز در تعامل و تبادل اندیشه در کنار هم بودیم . با همین نگاه ایمان دارم که شعر یعنی خلق رابطه:


تا حسرت دیدار
در چشم های بیدار
رخنه می کند 
نامت سکوت آب را
خواب می کند

**
حالا که سهم ظریف دقایق
در آسمان ساده 
معما می شود 
معماری شگفت نام
در بال های شکسته 
بسته می ماند

**
تا از تو دور
می افتم
پندار های دیوار
مرجان جان
در عصر استخوان می ترکاند

**
تصویر کدام صورت
در هوای آینه 
پرت می شود
که آینه شکل شعاع درهم
در شیب سنگ می نشیند
در این دَم آخر

 

 

 منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 94

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

هیاهوی کبوتران
بوسه روی دست کودک می نشاند
میان ظهر پریشان
هوای هرگز آن گاه
از منظر همیشه می افتد 
با شکل در هم اشیا

**
توقف آب های جهان
سرعت از ماهیان جهنده
می گیرد
تا دشت میان دشت
وسعت خود را 
روی زمین پیدا کند

***

بوی پژواک شکوفه
به پندار پرنده 
آویز می شود 
کنار شرقی ترین نگاه
میان دو راه

 


منصور خورشیدی
سه شعر از مجموعه ی " تاجریزی خاکستر "



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 95

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

طلسم سپیده دم 
روی سنگ سیاه 
بی قاعده می نشیند 
شکل کفن مردگان
در نفس خاک
خواب این هِرم را در هم بریز 
تا مناجات روز های آدینه 
با پلک پرنده عروج کند 
سمت آسمانی 
که در میان دستان تو رشد می کند

***

در خلوت همیشه 
آرامش بی دلیل تن 
میان پس لرزه های نور
عبور می کند 
آن گاه هزار پروانه
در پیشانی توستاره می شود
همان دمی که خورشید
به گیسوی تو آویز می شود

 

منصور خورشیدی
دو شعر از مجموعه ی " رسم کبوتر "



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 89

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

جنبش هر شاخی
از لبِ شیرین می افتد
به خلوت اندوه
چرخشِ عشقِ کیست؟
ازچرخ می شنود، صدا
با ضربه های انگشت.

***

تمام آن چه
از من می رود
با درخت و خزان
در تو می ماند
هجای بلند عشق
میان کوهستان
و کمال.

***

سحر مقابل چشمم
پرنده در دستم 
گره اگر بگشایم 
جهان پرواز است!


منصور خورشیدی
3شعر از مجموعه شعر : " از فکر های باتو



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 107

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

امیر کودکی کوه 
**
سایه به سایه 
مصیبت معصوم
با کثرت دهان‌های درد
به فواره‌های جوان 
کمال می‌بخشد
آن گاه 
امیر کودکی کوه
روی پروانه‌های سنگ
لیلای دیگری 
مرده بردار می‌کند

 

منصور خورشیدی
" آبی ناگهان



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 83

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

یگانه ترین وصلت خط
**
جهان روی کدام انگشت 
فرزانگی تبار تو را 
دایره می زند 
که رفت و آمد گهواره 
با تبسم کودکانه 
از فاصله می افتد
همان دمی که عقربه 
روی مدار صفر 
نفس تازه می کند 
شکوه این همه نام
با کهن ترین تبار 
بی اعتبار می شود
قانون پریدن را 
اگر بدانی 
یال بلند قله را 
که به قاف می رسد 
بی بهانه طی می کنی

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 91

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

لبخند دشت سپسِ زمستان مست

**
طرح ساده‌ی یک گل
با جلوه‌های جدید
لبخند دشت را 
سپسِ زمستان مست
می‌شکند
تا هوش علف 
در صدای باد
بهار دوباره
میان چشم‌ها
بنشاند
بوی باران 
در هوای درختان
عطف نگاه تو را
پَر می‌دهد
کنار هواهای در هم
وقتی، باران بی قرار
بی سایه در سکوت
طلسم تمنا را
به باد می‌دهد
در چشم‌های تماشا

 


منصور خورشیدی

مجموعه شعر " آبی ناگهان "



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 105

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

روح بلند خاکستر در نگاه مست کبوتر

**
اینک که طی مسافت می کنی
با پای کبوتران رام
میدان منور گل های یاسمن
روح بلند خاکستر می ریزد
روی هجای درهم راه
حالی که ماه ،
با جلوه های مست 
از طبیعت صدای تو برمی خیزد 
روی تپه هایی که در باد خزیده اند

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 72

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

بی قاعده به دریا می ریزد . این رود

**
صدای ساده ی سنگ 
روی شبنم 
شکسته های بلند هجا را
در هوای راه 
پراکنده می کند
زمزمه ی طویل این رود 
بی قاعده به دریا می ریزد 
در انحنای این همه امواج 
زبان بسته ی ساحل 
از حیرت کمانه های سفید 
هوش به نبض طبیعت می دهد
تا راه به پلک های منتظر باز کند


منصور خورشیدی
**


به رفتار آب نگاه کن

**
اندوه آسمان 
میان امیران دشت
منتشر می شود
طلوع فاصله
در پوست سیب
عصب آب را
در امتداد رود 
تا می کند
صخره با طعم سرخ
آهسته روی پلک مار 
به خواب می رود


منصور خورشیدی
**

غم‌انگیزترین لحظهٔ طنینِ درد
در صورتِ ساکت،
سقوطِ ستاره در آب است ؛
حضور تو در کدام آینه معنا می‌شود ؟
وقت آن نیست که گل‌های خُفته در دامنِ دشت،
ارتفاع آسمان را درهم بریزند ؟

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 83

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

منشور عشق بازی علف با آب

**

راهی که پرنده ها در فضا باز می کنند . آیت پرواز را در نگاه ما می ریزند ! 
و موج اندکی ازنور،

راه باز می کند تا روان ما را روی اسکله های تانی بنشاند .
کنار بستری از سپیدی .

تا دور شویم از سیاهی و تاریکی و سکوت . 
آن چه حیرت دیده را مضاعف می کند ، رقص مهتاب است که : 
تن به آواز ستاره ها می سپارد .تا جان ، جادوی پرواز شود، 

زیر سقف بلند و باز. و نوع نگاه ما به جهان هستی مات برابر عادت های

 

ذهنی از طبیعت کات شود 1
تا پرده از هوا بگیری 
گردش پنهان دیده 
میان دل دایره می شود 
وقتی خطابه دیدن
در چشم تو 
با جلوه های مست 
میان حلقه ی زنبق 
ظهور می کند 
تمام هستی 
در ظهر نگاه تو
گوش به التهاب هوش
می‌سپارد
فراسوی سکوت

 

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 89

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

معماری شگفت نام

**
صنوبران صدا 
با سپیده دم آه 
میان راه می ریزد 
سهم ظریف دقایق
در آسمان ساده
معما می شود
معماری شگفت نام
در بال های شکسته 
بسته می ماند
دانش سپید دریا
بحران مستی را 
سبک تر از هوا
در لبان آب می تکاند
آن گاه مرجان جان 
در عصر استخوان 
نفس به شوکت باد می دهد
وقتی شکوه سیب
از بوی عطر تو 
بالامی رود
نیمروز وقت 
همزاد خفته اَت را
در پلک های بسته 
بیدار می کند

 

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 47

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

دمدمه‌های صبح بی‌صدا
**
تن به پهلوی من می زد
جهان بی حصار 
کنار لنگری 
میان شن های همیشه
برابر صفی 
با میراث صدف
و صدائی با بوی سنگواره 
کفی با حباب خالی 
فواره ای 
با کمانه های سرخ 
صخره ای با مردان خفته 
که هندسه ی اندامشان 
معماری تاریخ را 
در خود دارد

 


منصور خورشیدی
از فکر های با تو

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 42

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

تغزلی ترین شکل دیدن در شب یلدا
**

آهسته آسمان را 
روی مدار همیشه بچرخان 
درست سمت راست کهکشان 
سنگری برای تجمع ستاره ها 
هنگام جا به جایی فصل 
شکل همین شب یلدا
گیسوی ثانیه را بکِش 
با اندکی ازنفس های مست 
که خواهش رویش 
روی رکعت دوم نگاه 
گواه آینه ها است
همین دقیقه ی آرام 
شکوه شکفتن در جانتان 
زمستان خلسه و خواب را 
درون بستر رنگ نهان می کند

 


منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 53

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

طلسم سنگ و فرود ستاره 

**
رقص سمندر روی خاکستر 
حلقه به حلقه رنگ 
منتشر می کند 
جنب شقایق ها
اسطوره ی آتش 
در چشم اسب های رمنده 
نیمرخ جهان 
در سینه ی صحرا 
با طلسم سنگ 
شکل خرچنگ می شود
تبلور باران 
در امتداد باد های رمنده 
اسطوره ی دیدن را در هم می ریزد 
شکل فرود ستاره از آسمان 
کنار سکته ی مهتاب

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 29

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

غوغای مست در رقص 
**
تا پَرده از هوا بگیری
گردش پنهان دیده
میان دل
دایره می‌شود
آن گاه
ماه تمام بَدر
در پیشانی تو کوتاه
به غایت مقصود
هلاک می‌شود
نقصان نور
فتنه در اندام می‌اندازد
تظاهر تن
حرمت یگانه را
بیگانه می‌کند
اما
غوغای مست
در رقص
خاکستر مبارک سوختن را
بوسه می‌زند

 

منصور خورشیدی 
مجموعه شعر : از فکر های باتو



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 80

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

آشوب شبنم روی برگ 

**
" در چشم تو هزار چشمه ی خورشید می جوشد از یقین "
تموج ساده ی آب در نگاه تو مرا به دیدن دریا می خواند . 
شرقی ترین نسیم ، گونه های تو را نوازش می کند . 
هجوم نور در چشم های تو است ! 
پاییز این سال ، زیبا ترین تحول گل در گیسوان تو به کمال می رسد ! 
طلیعه ی دیدن میان کمانه های رنگ به وسعت کعبه منتشر می شود ! 
آن گاه طالع بلند تورا ، روی کتیبه های کهنسال حک می کنم .
شوکت نگاه تو ، روی بال هزار پروانه ی مهاجر طلوع می کند .
رستاخیز واژه ها در چشم شاعران بیدار که می شود .
نوزاد تازه زاد زبان ، زاده می شود تا هستی انسان در جهان مدرن معنا شود !
نیروی بزرگ دوستی ، در درون ما بیداد می کند و می خواهیم باشعر و نثر ،
اشارت های آشنا را که بشارت دهنده ی راز درونی ما است . برابر نگاه بنشانیم .
با کندن گلی از گوشه ی دیوار یا بالای کنگره های قدیمی ، 
ساده ترین شکل دوست داشتن را چگونه بیان کنیم ؟ تا عیان شود که :
عصمت آینه در نگاه شما دیده می شود ! 
سلام به وقت که به سادگی از دست می رود ؟
و جان جوان بی بهره از تماشا می ماند ! 
شما عزیزان ، گسترده تر از آب و عظیم تر از آسمان در نگاه من هستید . 
نبض تو آرام در کنار من می تپد . به تماشای من بیا 
وقتی رد آفتاب بی تاب کنار دست تو از هوش می رود ؟


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 78

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

خلاصه ی تمام آسمان 
**
نبض بی قرار
تاریخ تن را
روی سکونت انگشت 
تفسیر می کند
آن گاه پرندگان بی جفت 
در فصل عقربه 
سیاه سمت مدار می چرخند
اینک جنب علف های بی تاب
ورق می خورد 
خلاصه ی تمام کهکشان
در چشم پرندگان


منصور خورشیدی
**


ریتم تند نبض از حاشیه‌ی هوش
پرت می‌شود روی سطح ماه
تا صورت هوایی حس
در نمای رابطه ها رویش دوباره
آغاز کند میان دایره ها

 

منصور خورشیدی
**

اسطوره ی تماشا 
*
روي ثانيه ها
تاب مي خورد
گلدسته هاي گيسو
در گونه هاي مقدس
وقتي تمام تن
در نگاه تو سقوط مي كند
اين جا و هر جا
در چشم پرندگان مهاجر 
شكل آب مي شوم

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 85

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

طلوع بلند گلدسته‌ها 
**
شماره‌ی نفس هایت
شب را به حاشیه می‌برد
و حسرت مضاعف
در بال پرستوها 
آب می‌شود
زمان در رگان من
رویای سپید را
به ایمان خاک می‌سپارد
شبی که شعر 
به اشارت انگشت 
روی گونه‌های تو
می‌ریزد
تکه‌های تفکر
به شیوه‌ی تقدیر
بسیار دیر آمد
وقتی مستانه پَر می‌کشد
بغض تو از زیر پلک‌ها
پُر می‌شود 
فضای دو چشم
از هوای ماه
اینک طلیعه ی نور
در بال کدام پرنده
طلوع شاعر را 
در طول راه ورق می زند 
تا همزاد نفس های تو
در خیال گل
خانه کند

 


منصور خورشیدی

**


رسم گلدسته ها
**
جائی برای رسم 
رسم گلدسته های نامرئی
پیدا نمی کنم
بخت های آویخته بر شانه
منطق جستجو
از من می گیرد
و اضطراب تن
خسته ، کنار گلدسته
بی رسم می ماند

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 77

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

آبی ترین بلوغ علف ها
**

1 – هجای نام تو
روی پوست آهو
...
به تکه ای از نور
بوسه می زند
کنار شبنم و شیشه


2– رسم ظریف دیدن
در سرعت نگاه
تکه های هوش را
در جلوه های نام
آرام می نشاند


3 – آسمان جستجو
آراسته در چشم خاک
می روید
با دستانی از ستاره های ناگهان
روی آبی ترین بلوغ علف ها


4 – عصر تمام تنهایی
پَرت می شود
در سایه های سرو
تا از حاشیه ی مهتاب
آرام به ضیافت آب می رود


5 – این نقطه های مختصر
تکه به تکه روی سنگ
هوش وقت را
به نبض خسته ی باد
می سپارد


6 – هوای مضطرب آن سو
طبیعت تن را
به نور تند شقایق
و حس رام علف ها
ورق ورق می کرد

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 70

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

واژه های افراشته 
**
راز آواز های نهان
بستر معرفت می سازد
برای گل های بی تکلم
لب از معمای همین لحن 
بر شانه های برگ
سبک می رقصد
و ارتعاش عریان شاخه ها
بی عبور باد
روی خیال گل خانه می کند 


*******


از ضلع سپید وقت 
به آسمانِ ساده ی آن سو می رسی 
فاصله های رسیدن را 
اتفاق های پیاپی 
پُر می کند
ترس در صدایم زیبا می نشیند
وقتی 
بر آستان تو ایستاده اَم
روی واژه ها ی افراشته
با اندکی از بهانه های هوش

 


منصور خورشیدی
دوشعر از : خطابه های کهنسال کودکی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 36

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

رقص عصب‌ها 
**
تا حیرت ستاره‌های مست 
در نگاه تو برقصد و
روزهای رفته 
پشت ابرهای همیشه 
کمین کند
اشراق لحظه های بی وقت 
در سینه ی سپید کوه 
نور در کف دست می نشاند
با نگاهی کوتاه به آسمان 
هزار ریسمان 
از طول عصب‌هایم می‌سازم
در طول دیوانگی‌هایم هر شب 
که می‌رقصم با اجتماع عصب‌ها

 

منصور خورشیدی
یک شعر " رسم کبوتر "



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 25

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

نیمرخ آب

**
درغربت نگاه 
پرده از نیم رخ آب بر می‌دارد
پرتاب یک اتفاق
با دوایر درهم
بال در آستانه‌ی پرواز
بالای بلندی ها 
رطوبت اندوه را
با نشانه های پَر در سر می‌نشاند
آن‌گاه عتاب تن
بلندتر از حس مشترک
عادت دشت را
در خواب یک آهو 
وسط سراب‌های موازی می‌ریزد

 

منصور خورشیدی
یک شعر " سجاده روی ماه "



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 21

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

کوکب بنفش گیسوها 
**


دیوانگان گیسو کنار کتیبه
سحرگاه و سبز 
ارتفاع فرزانگی را 
بارسم تازه 
سراسیمه نصب می‌کنند 
روی بلندترین برج دنیا
ماه پنهان در پشت پلک‌ها
دانش هوا را رقم می‌زند 
روی بال پرنده‌ای 
که سقوط می‌کند 
از ارتفاع هزار کتیبه 
کنار کوکبه‌ی گیسوها
آن گاه هوای هر دم گیسو
در یال سمند رمنده
آشفته می‌نشیند
تا حجم ساده‌ی صحرا
معمای راه شود
با نفسی از تب ناگاه
کنار پیکری
درحواشی سیاه

 

 

منصور خورشیدی
مجموعه شعر : سجاده روی ماه بینداز



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 116

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

نیلوفران تن 
**

اضطراب تند نفس‌های ابلیس 
در چشم‌های تو جاریست
در این دمی که نور 
بوی ستاره‌های دور 
روی گور می‌ریزد
گوری که دهان باز می‌کند 
کنار نیلوفران تن 
با مردگان قدیمی 
که از اسارت ابلیس 
گریخته‌اند و
تکوین نفس‌های سرد
به سنگ سپرده‌اند
وقتی هلاک وادی شیطان 
روی گورهای بسته 
دهان باز می‌کند 
از ترس وسوسه‌های نهان


منصور خورشیدی
مجموعه شعر : سجاده روی ماه بینداز



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 66

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

هنگامه ی هوا
**

رو به پنجره  
هیبت نیلوفران 
طعنه به عصیان باد می زند
با یک تبسم ساده
و آسمان آن سو
هوش از هوا می‌گیرد
هنگامه‌ی رفتن
سمت کرانه های بی سو
بهانه‌ی دیدن
چه ساده روی مژه ها
هوای دیوانه را
آویز می کند
تا قیامت چشم ها
با هیاهوی راه
در قامت آب
اتفاق شود

 


منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 22

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

رقص روی عصب های مست
**
اسطوره‌ی پرواز 
میان انگشتان 
شکل می‌گیرد
با تپه‌های تنیده 
به عطر بنفشه ها
اینک که : 
نسترن های وحشی
درآستا نه‌ی بهار
مستانه می‌رویند 
دماوند در قامت تو
قد می‌کشد
آنگاه جهنم درد 
در رگان من 
هندسه‌ی ترس را
روی عصب های مست 
تکثیر می کند

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 82

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

صبح بی‌صدا 
**

دستان افراشته
بی فاصله از ماه
شوکت شبانه را
به تکرار زخمه‌ها
ترانه می‌کند
کنار شکوفه‌های معلق
و هوش کنگره ها
طلسم تمنا را
می‌شکند
دمدمه‌های صبح بی‌صدا
آن گاه تلنگر باران
آب تمام دریا را
با نبض تند ماهی
خواب می‌کند

 


منصور خورشیدی
مجموعه شعر : آبی ناگهان



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 30

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

عصمت آینه 
**
شکوه شکفتن 
در شانه ی شب 
شکل دوشیزگان دشت 
در فصل خنده ها 
آتش در جان علف می اندازند
روح کدام کنام 
ای صدای گام 
پهلو بزن 
به عصمت آینه
وقتی
در محاصره ی هوا 
بی هوا می شوی
صف طویل هفت دریا 
در زیر مژگانت 
حضور حاضر سپیده ها است

 

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 38

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

می روم که آب . لب آفتاب برسانم 
**
تصویر درخت 
معنای برخاستن را 
در پرانتزهای بسته
می‌خواند
ناگهان هوا 
در ذهن آفتاب 
با صدای سپیده دم 
زاویه های درهم خواب را
با صدای آب می‌شکند
دایره‌های بیداری 
با سرعت خاک
روی حافظه 
خط می‌اندازد
و مرگ با بال‌های سیاه 
اندیشه‌ی جهان را 
فلج می‌کند
تا پرندگان مهاجر 
کوچ نخستین را 
به آهنگ راه 
روی تفکر ماه 
آغاز کنند
ناگهان هلال 
پشت تپه‌های سیاه 
وسعت دشت را 
روی تخیل سنگ 
می‌نشاند
بانوی آب 
دایره در دایره 
همراه دختران کولی 
آب را لب آفتاب 
می‌رساند

 


منصور خورشیدی 
آبی ناگهان



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 33

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

طلوع فاصله 
**
در فاصله ی دو چشم
کوچ تمام پرندگان
از آسمان نگاه تو
نزدیک بر خاسته اند
وقتی که خواسته اند
راز دوباره ی پرواز
از تفکر بسته آغاز کنند
جهان کوچک دستان تو
به حیرت پرواز
مات از سکوت بال
خیال به اندام پرنده می اندازد
در تمنای پرواز
آن گاه هوای کودکی اَم 
در انتهای نگاه تو 
خلاصه می نشیند 
وقتی مستانه از میان نور 
عبور می کنی
اینک که تاج گل 
آراسته قیام می‌کند 
خوشا به حال ماه و 
ستاره‌های جوان
که راه به سمت کمال 
باز می کنند

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 89

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

شکل عبور تو از راه 
سراسیمه اما آراسته 
هوش از شقایق ها می گیرد 
همین زمستانی که سرگیجه
نثار باد می شود 
در روز های سیاه 
تا پرندگان هزار ساله 
ذکر هوا می گیرند 
حافظه باران
پر می شود
از بوی شبنم شبانگاهی 

 

منصور خورشیدی
**

ترانه ی مرجان ها 
**
گهواره ای میان دو تاریکی
خواب کودکان را
در کتف کبوتران بی پر
پرنده می کند
همان دمی که 
آیه های مقدسِ رسولان رفته 
روی گردن آهو آویز می شود
تا ترانه ی مرجان ها 
زیر آب های بسیار 
زمزمه شود 
برای شاعرانی که در خیال خود
زین ، پشتِ عقاب می بندند

 


منصور خورشیدی
از دفتر : تاجریزی خاکستر

 

دایره های دیگر 
**
زیر باران به هنگام
نگاهی به آسمان
مدهوشم می کند
در قیامت وقت و 
قامت تمام راه
تاعصیان ریشه 
روی سنگ
رشد ساقه های جوان را
در نگاه تو آراسته کند
عبور عقربه در گردش سریع
روی ترکیب تن 
دایره های دگر می زند

 

منصور خورشیدی
از مجموعه شعر : تاجریزی خاکستر

 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 42

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

  

آشوب شن
هوای هر دم گیسو
در یال سمند رمنده
آشفته می‌نشیند
تا حجم ساده‌ی صحرا
معمای راه شود
با طراوت هزار ستاره
در آشوب ماسه‌ها
وقتی رفتار تو
عادت آب را
در هم می‌ریزد
با شیون هزار فواره
در دل دریا

 


منصور خورشیدی
سجاده روی ماه بینداز



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 81

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

سجاده روی ماه بینداز
**
وقتی عمیق‌تر از نگاه برخاستی 
وقتی که خواستی 
دور شوی از ،
اندازه های تماشا
و راه ها و منظره ها 
بی تن، بی تمنای تن 
بی نام ، بی کلام 
رها، تنها
-آنگاه-
سجاده روی ماه بینداز
میان خلوت حضور 
وقتی پراکنده می‌شود
جاذبه‌های سبز 
جنب هواهای هو 
از هزار سمت بی‌سو
درست مثل روزی که :
صدای صور 
از دور برخاسته می‌شود 
و در نگاه معصوم تو 
جهان بی هیاهو 
سمت او 
نه سوی کعبه ای از گل 
با سجده‌های طویل 
سجاده روی ماه بینداز

 


منصور خورشیدی
سجاده روی ماه بینداز



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 33

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

ارتفاع فرزانگی
کوکب بنفش گیسوها 
سیاهِ سیاه 
پریشان جنب ستاره‌های بخت
دیوانگان گیسو کنار کتیبه
سحرگاه و سبز 
ارتفاع فرزانگی را 
با طرح تازه 
سراسیمه نصب می‌کنند 
روی بلندترین برج دنیا
و بغض ماه سقوط می‌کند 
از ارتفاع هزار کتیبه 
کنار کوکبه‌ی گیسوها

 


منصور خورشیدی
سجاده روی ماه بینداز



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 32

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


از طول راه 
**
عطر ارغوانی پاییز
دریا دریا صدف را
آرام در جانتان بریزد
تا راز پرواز
ارتفاع فرزانگی را
با رعشه‌های ابریشم
درجان من می‌ریزد
هستی دیگري
پنهان در سینه‌ها تان بروید
همین دقیقه‌های فروتن
که تن نمی‌دهد
به تمنای آدم

 

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 30

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

نشانه 
**
دهان عبارت معنا را
در سکوت فاصله
از علامت و حرف 
پُر می کند
و آیت افتادن 
از پلک تو
پَر می گیرد
در حافظه ی فضا
تا صدای درهم هوا
راز ماندگاری را
در انتظار معنا کند

 

 

منصور خورشیدی
خطابه های کهنسال کودکی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 21

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

پشت خنده 
خواب آذر با خود دارد 
خزان نفس گیر
خیال و خاطره 
با هراس صبح 
لب نگشوده 
در حصار گم می شود
برکه های کهنه 
مثل هزار باکره
با حکایت و حیرت 
می چرخند از عطش
خواب آشفته را
خواهش عشق 
اگر بتکاند 
هزار خمیازه و خنده 
طعمه ی نور می شود 
و از نفس می افتد

 


منصور خورشیدی
از فکر های باتو

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 23

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

تعقیب سایه
**
تا شکوه سیب
از بوی عطر تو
بالامی رود
نیمروز وقت
همزاد خفته اَت را
در پلک های بسته
بیدار می کند


منصور خورشیدی
آبی ناگهان

***

سایه به سایه 
مصیبت معصوم
با کثرت دهان‌های درد
به فواره‌های جوان 
کمال می‌بخشد
آن گاه 
امیر کودکی کوه
روی پروانه‌های سنگ
لیلای دیگری 
مرده بردار می‌کند

 


منصور خورشیدی
آبی ناگهان



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 27

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

پندار محال 
**
در تقاطع دوفصل 
پائیز خنده ها 
یکریز 
روی لبانتان می ریزد
وقتی جهان بلند 
کوتاه در نگاه شما 
تاب می خورد
ترنم تمام آب ها
مست و بی تاب 
ترانه می شود 
در اندوه مهتاب

 

منصور خورشیدی
یک شعر - آبی ناگهان



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 37

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

نبض آب 
**
تا نسترن های وحشی
درآستا نه ‌ی بهار
دل به شوکت دشت می دهند 
نبض آب را بگیر
مرا میان آینه تکثیر کن 
شکل تبسم نارس گل 
روی دامنه های بی نشان
که از تبرک نام تو
نیمتاجی از بلور بنفش
بر سر می گذارد

 

منصور خورشیدی
**

 

حدیث ماندن 
**
چیزی تازه در من می‌جویند 
فکرهای بی وقت 
وقتی هجوم می‌آورند 
گریختن نمی‌توانم 
ماندن اما بهانه می‌خواهد 
عبارتی از نگاه تو 
به عاریه بر می‌دارم 
که پنهان خود را 
در پرده‌های تو بنشانم 
تا حدیث ماندن را 
ترجمه کند

 


منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 71

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

خطابه ی دیدن 
**
کرانه ی این رود 
نهفته ترین نور خود را 
با انعکاس تمام 
به تمنای صحرا می سپارد 
تا سرنوشت آب 
میان کتاب ها معنا شود
آن گاه ، 
خطابه ی دیدن 
در چشم تو 
با جلوه های مست 
میان حلقه ی زنبق
ظهور می کند

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 22

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

هفت دیار هرگز
*
به هفت پرده گذشتی و
پرده هفت بار 
به نام تو لرزید
و دستی از دیار هرگز
با ضرب نفس های روز
و آیتی از فصل های هنوز
حجم تمام تنت را
به آبی ها داد

 

منصور خورشیدی
**


کات 
*
فکرهای مات
در سینه‌های دیوانه
کات می‌شود
اما ، عطر کلام تو
در گیسوان باد
با تنین ساده
پشت پنجره
مجاب می‌شود
وقتی کلاغان 
بی سایه سراغ همسایه می‌روند


منصور خورشیدی
**


خاتون 
*
نیلوفرانه قد می کشی
با خنده های مدام 
روی مهتابی های بلند
کنار سایه روشنی در اطاعت ماه
بگو : راه از کدام سمت
به ماه باز می شود
این گونه میان حلقه های آتش می رقصی

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 23

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

هیجان واژه
زیر آبی‌ترین بلوغ تمنا
آسیمه سر ، به سودای سکوت 
بال تمنا رامی سوزاند 
تا حرف‌های نگفته 
به اشاره‌ي انگشت 
تمام نام‌های جهان را
شماره کند 
کنار بسیار جذبه‌هایی 
که طلب می‌کند 
نجات مرا 
در اجابت دستان تو


منصور خورشیدی
**


پرنده‌های مکثر
روی عریانی فضا
خواب آسمان را
بی رنگ می‌کند
آنگاه، 
انبوهی از نور نهان
بی فاصله از سنگ
با حس سپیده
به رفتار گل
بوسه می‌زند

 

منصور خورشیدی
**

هوای هر دم گیسو
در یال سمند رمنده
آشفته می‌نشیند
تا حجم ساده‌ی صحرا
معمای راه شود
با طراوت هزار ستاره
در آشوب ماسه‌ها
وقتی رفتار تو
عادت آب را
در هم می‌ریزد
با شیون هزار فواره
در دل دریا

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 85

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

تنی تابیده
در تدارک گرداب
روی شقیقه‌های مهتاب
اینک که تاب رود
در شانه‌های بی تاب
فتنه از هوای آب و
ترس از نگاه مهتاب 
بر می‌دارد
از حیرت دیوانگی
دریای دیگری
ظهور می‌کند
میان عریانی بلند آب

منصور خورشیدی
**


تا سرخی نگاه
از پشت پلک‌ها
بستر تازه باز کند
برای دیدن
دستان تو آرام
با آُسمان پیوند می‌خورد
و دل در هوای کوچه
جغرافیای درد را
روی عریانی راه
می‌ریزد


منصور خورشیدی
**

 

ریشه می دوانی
چون یاس پیر
روی بلندترین تپه های زمین
وقتی کلام 
از لبان تو
پرواز می کند
فواره های مست
انزوای آب را
با اشارت انگشت
در هم می ریزد

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 45

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

به تمام پدران سلام 
**
حجم هندسه‌های محراب
رو به روی سجاده‌ی همیشه نیاز
با رازهای هزارساله
باز مانده است
روزی که دیوار کعبه
آغوش گشود
و هوش از نگاه عوام گرفت
سحر ستاره‌های سرخ
در پرده‌های سپید دیوار
بال زد و
چشمان مات
با نگاه هیهات
سمت چهار گوشه‌ی جهان
مات مانده است .

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 28

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

فواره‌های آب و
رگ بریده مهتاب 
بوسه های سرخ می‌ریزد
روی تیغ و تفکر
اینک که خورشید 
از چهار سمت بی سو
سپید می‌روید
با صدای سرشار 
از نجابت شبنم 
و هوش وسوسه‌های نسیم


منصور خورشیدی
**


عطف نگاه تو مادر 
گستره ی تمام آب ‌ها
آبشار نگاهت 
کوهستان واژه‌ها
ترانه‌ی بارانی
میان هواهای تازه
که باسپیده‌در سکوت
تاب می خوری
وقتی تابش عشق 
ازارتفاع اشراق
عمود می‌نشیند
روی گونه ها

 


منصور خورشیدی
**


بوسه روی نیمرخ ماه
می گذاری
دشت علف
منتشر می شود
روی لبان حیرت
هنگامه ای که فرزانگی
با حلقه های رنگ
راه به کهکشان باز می کند

 


منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 82

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از دانه به دانه 
می روید 
این ریشه در هوا 
با ضرب کند عقربه 
در بافت های تو در تو
پیوند هسته ها در حوالی ریشه 
چرخیده در نگاه و نفس 
مثل کمانه 
از زمین تا هوا 
می روید از کنار دانه چشم 
در فصل عقربه

 

منصور خورشیدی
**


بوی باران 
در هوای درختان
عطف نگاه تو را
پَر می‌دهد
کنار هواهای در هم
وقتی، باران بی قرار
بی سایه در سکوت
طلسم تمنا را
به باد می‌دهد
در چشم‌های تماشا


منصور خورشیدی
**

 

آن سوی آینه
نیمه نخست صورت
میان همهمه‌ی وقت
گم می‌شود
وقتی شانه‌های بسیار
شکفته در سیاهی گیسو
روایت رازهای این سو
خلاصه‌تر از بهار 
در نگاه عابر
مي نشیند

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 88

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

به هیئت پروانه های مهاجر
خورشید شعر
از کدام سمت آسمان
می‌آید
تا یک ثانیه زیر سایه
آمد و رفت هجا را
در کتاب‌های کهنه 
پیدا کنم
کلماتی از جنس سفال
که لال درون خاک
خانه کرده‌اند
در جستجوی همیشه
کشف نام 
برای کلمات بی جان
در
آسمان جهان

 


منصور خورشیدی
**


بوی نسترن‌های مست
میان حیرت بیابان 
پرت كه می‌شود
ایثار سریع دست
روی رگان بیگانه 
از هوش می‌رود
آن گاه جنبش نسیم
روی پنجره‌های بسته
مست بوسه می‌شود


منصور خورشیدی
**

روایت بال‌های پرنده
روی نگاه تو 
خلاصه می‌شود 
وسط بسیار سیاره‌ها
که پرت افتاده‌اند
آن گوشه جهان
آنگاه هجوم هواها 
از ظلمت همیشه 
کنار صورت در هم 
ورق می‌خورد 
وقتی که طول سکوت 
از صدا پر می‌شود

 

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 39

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

هوای آبی امواج 
ترانه‌ی بيداري
در بهار اين سال 
برای چشم های خمار می‌خواند
برق برخاسته از نگاه
حسرت بنفشه ها را
سبز درون سینه مي کارد
تا نسترن ها بيرون باغچه
مي رقصند 
راهی به سمت آسمان 
با سپیدی سرانجام
باز مي شود

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 34

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

فاصله‌های خلوت دو چشم را
هواهای گشتن 
در سیاهی وسایه 
پُر می‌کند
پشت پرده‌های پریده رنگ
افسانه می‌شود 
ماندن میان دو دیدن 
در خلوت فاصله‌ها


منصور خورشیدی
**

شتاب چشم 
در ساحت وقت
اسطوره‌ی دیدن را
در هم می‌ریزد
با طرح خنده‌های موقت
وقتي ، رفتار تو
به عادت آب
هجای درهم را
به پرنده‌های سپید می‌سپارد
در گذر باد

 

منصور خورشیدی
**


تا حسرت بهار
در چشم های بیدار
رخنه می کند 
نامت سکوت آب را
خواب می کند
آن گاه
دانش سپید دریا
بحران مستی را 
سبک تر از هوا 
در لبان آب 
می تکاند


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 33

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

دل در هوای آسمان
جغرافیای درد را
روی عریانی راه
می‌ریزد
خواب آشفته‌
بوسه های سرخ نثار پرنده می‌کند
در دست‌های دیوانه
امادهان تو
از تبرک این نام 
بوی باران می‌دهد

 

منصور خورشیدی
**

وقتی ستاره‌های تو
گذر از آسمان می‌کند
تمام اندوه من
در هم می‌ریزد
شبی که شکوه ناب
و منشور عاشقانه‌ی
علف با آب
در کوچه‌های گیج 
می‌رقصد


منصور خورشیدی
**


ترس در تن را
به شادی نهان برگ
سپردم و آن گاه
با پرسه در پیچ کوه
هم نفس آب شدم
با گذر از سنگ‌های دیوانه 
تمام رود را
تلاوت کردم
با طرحی از آسمان 
در سینه‌ي دشت


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 112

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

سفر از کدام سو
آغاز می‌کنی
که واژه های مردد
به رقص فاصله می خندد
تو سرنوشت کدام
از کتاب جهانی 
که شانه‌های تو
از افق خالی است
در ارتفاع کدام کوه
پژواک نام تو
خط شتاب را
میان آینه می‌شکند


منصور خورشیدی
**


رسم گلدسته های نامرئی
پیدا نمی کنم
بخت های آویخته بر شانه
منطق جستجو
از من می گیرد
و اضطراب تن
خسته ، کنار گلدسته
بی رسم می ماند


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 69

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

امیر کودکی کوه 
**
سایه به سایه 
مصیبت معصوم
با کثرت دهان‌های درد
به فواره‌های جوان 
کمال می‌بخشد
آن گاه 
امیر کودکی کوه
روی پروانه‌های سنگ
لیلای دیگری 
مرده بردار می‌کند


منصور خورشیدی
**

در آسمان گریز
دل می‌سپاری
به سرود سینه
در گشت‌های دلپذیر
وقتی افسون بال و
طلسم پرواز
که می‌شوی
آبشار بلند پَر
رسم پرواز می کند
روی تفکر باد

 

منصور خورشیدی
**


با من کبوتر و بال
با تو پروانه‌های خیال
با او این نام‌های بسیار
آسان تر از نسیم 
در کتف باد
خانه می‌کند
ناگهان حس پرواز
به سرعت ثانیه 
ضمیر مضطرب ما را
در گودی شانه‌ها می‌نشاند

 

منصور خورشیدی
**


درکتف‌های تو
خورشید خنده‌ها
تا دور دست عقربه 
تبعید می‌شود
دانش راه اما
تکرار خستگی را
در تو فریاد می کند
و بلوغ نفس‌ها 
آرام از برابر
روز می‌گذرد
تا دیروز رفته 
در نفس‌های باد
شماره شود

 

منصور خورشیدی
**


با تفکر ناز 
نیاز به هفت گام 
تا رسیدن به نردبانی 
با هفت پله برای دیدن هفت آسمان
و چیدن هفتاد ستاره 
از میان سیاره‌های بی نشان 
در گریز ازجاذبه‌های مست 
وقتی تابوت تن
دهان باز می‌کند
از فراز سنگ
که نور پراکنده می‌کند
روی تابوت مردگان


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 119

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

طعم سپید نفس های نا گاه
روی کتف کنگره ها که می نشیند
بوی باستانی آن
تا سرزمین مغرب
معماری همه ی کتیبه ها را 
در هم می ریزد
جایی که مردان هزار ساله
دل به آن بسته اند و 
راه بر کسی نبسته اند


منصور خورشیدی
**

تا پروانه های بی بال 
شکل پرواز شدند
پَر در صدای تو
پرنده شد و از دهان باد گریخت 
پائیز خنده ها آن گاه
پراکنده روی دشت
آرامش آسمان را در هم ریخت

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 68

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

با تفکر ناز 
نیاز به هفت گام 
تا رسیدن به نردبانی 
با هفت پله برای دیدن هفت آسمان
و چیدن هفتاد ستاره 
از میان سیاره‌های بی نشان 
در گریز ازجاذبه‌های مست 
وقتی تابوت تن
دهان باز می‌کند
از فراز سنگ
که نور پراکنده می‌کند
روی تابوت مردگان


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 81

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

در تقاطع دو فصل
يلدا ترين نگاه شما را
با ثانيه از سال 
آويز مي كنم
تا امتداد خنده 
در آخرين شب پائيز 
روي لبانتان ماندگار شود

منصور خورشیدی
**

آشوب شبنم
در یک فضای بسته 
دل به شوکت آب می دهد 
هوای مضطرب
در نگاه تو شکل می گیرد 
در ضیافت شب های بی ستاره


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 41

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

دلم به اندازه ي دنيا است 
تنگ نمي شود از گريز تو 
آهوي رمنده ي دشت هاي خون و جنون
اينك كه :
سیر نفس‌ها
در هوای بیگانه
میل هنوز را
سیاه می‌خواند 
وسط سطرهای سپید


منصور خورشیدی
**

از کجا در نگاه تو می‌افتم 
روی دست‌هایی به شکل دعا
وقتی بی‌تابی زمان 
روی ثانیه‌ها
تاب می خورد


منصور خورشیدی
**


چشمي پُر
به ركعت روشناي شبنم
دلي پُر از نيلوفر
چه زيبايي ظريفي 
شكفته مي شود
روي آينه 
كه ماه را مات مي كند

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 52

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


سرخی خورشید
کنار گونه
خون می‌چکاند
با تکه‌ای از آسمان
که پرت می‌شود
پشت پلک‌ها
و
در عزیمت باران
بهار در چشم‌های منتظر
ترجمه می‌شود
با ابرهای تکه به تکه

 

منصور خورشیدی
**


ظهر کدام روز 
وسط دشت های بی نشان
صف به صف چشم
در پلک های نیمه باز 
زَهره مي تركاند 
وقتی آسمان 
با هزار زخم کهنه
روی کتف های منتظر
سقوط می کند

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 85

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

بنفشه هاي وحشي
ريشه در نگاه تو دارند 
وقتي رام 
كنار علف هاي مست 
مي رقصند
گذرگاه پرواز 
در نگاهم می‌روید 
اینک که دل 
به خلوت ستاره‌ها می‌سپارم

 

منصور خورشیدی
**

چقدر کوچک است جهان
و چه بزرگ این نازنین
كه زیر گستره‌ی ماه 
روی سیاهی مهتاب
تاب مي خورد
در گلستانه ی گیسوان تو
چيست كه باد را 
روی علف های مست
می رقصاند
اينك ،
آشوبی از صدای پر
کنار خیمه و خنجر
تباه می‌شود

منصور خورشیدی
**

تا نفس در نفس باد
شادمانه جنب علف های مست
می رقصی
نگاه مثل كبوتر
و از تمام بهاران سال زيبا تر


منصور خورشیدی
**

شكل افق دارد 
آغوش لاله ها 
نه اين جا ، هر جا 
رابطه اي با دشت پُر
لاله مي شود 
من لال مي شوم

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 38

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


عصر تمام فاصله ها 
روی پلک های بسته 
طی می شود 
تا کبودی آسمان 
میان ابدیت رنگ 
اقاقیا را در سینه های باز 
مدال رابطه کند


منصور خورشیدی

**

بانو ، صدای تو کوتاه 
روی زبان گل می‌رقصد
به خواب آب
نگاه کن
چه افت و خیز غریبی
درون پنجره جاریست

 

منصور خورشیدی
**


ارتفاع فرزانگی 
با رعشه‌های ابریشم
درجان من می‌ریزد
با طعم واژه‌های سرخ
حافظه‌ی سنگ را
نگاه تو 
معنا می‌کند 
با رفتار راه 
که از متن ماه می‌روید


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 51

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

نبض بی قرار
روی رگان سیاه
تاریخ تن را
روی سکونت انگشت 
تفسیر می کند
منصور خورشیدی

**

خاتون ، نشسته
روی تپه‌های سیاه
کنار اندکی از ماه
تا بخت خود را
میان فاصله‌ها
سپید بخواند

منصور خورشیدی
**


عطر کلام تو
در گیسوان باد
حلقه به حلقه 
فرصت‌های رفته را
سمت هوای دور
پرواز می‌دهد

منصور خورشیدی
**


شبی که شعر 
به اشارت انگشت 
روی گونه‌های تو
می‌ریزد
بهار در نوک انگشتانم
می‌روید

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 40

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

سوگند به بال های شکسته
که پرستو ها
هجرت از نگاه تو می کنند
سال های سال
ارتفاع پرواز 
روی کتف کبوتران 
مانده است و
هنوز در گورستان
به عقربه ی ساعت 
نگاه می کنی
که روی سنگ شکسته 
رو به آفتاب خوابیده است و
معصومیت مردگان را شماره می کند

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 34

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

شب چهاردهم همین ماه
بی پرواترین ِپروانه
هنگامه ی پرواز
زیتون در منقار کرکس 
می گذارد 
با حس غریب ترینِ ِکوچ
در کوچه های تنگ

 


منصور خورشیدی
**

می‌ترسم 
باران ببارد و
پنج کودک نشسته 
در آستانه‌ی در گاه 
هیبت هوا را 
با شانه‌های شکسته 
روی نقشه‌ی بی نام 
امضا کنند

 

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 40

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

روایت جان
تا از تو دور 
می افتم
پندار دريا
مرجان جان 
در عصر استخوان می ترکاند
و تابوت نام ها
نفس به شوکت باد می دهد

 

منصور خورشیدی

از مجموعه شعر " از فكرهاي باتو "



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -5, | بازديد : 47

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

كودكان پير همين كوچه هاي قديمي
پستانك خود را 
در آشيانه ي كدام پرنده مي جويند
كه شكل بلوغ خود را از ياد برده اند

منصور خورشیدی
**


گونه ی رنگین برگ 
در اندام پائيز
فصل سوم سال را يكريز
در کام آهو می چکاند 
و ریخت بیابان 
از هیبت همیشه می افتد

منصور خورشیدی
**

کوچک ترین نیمرخ ستاره 
روی دوایر هستی
بزرگ می روید
وقتی صدای نهان
ظهر تمام روز ها 
معکوس می نشیند 
روی گونه ها


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -5, | بازديد : 52

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

دریا تفکر ماهی را در باد
ورق می‌زند
تا حجاب از تموج آب بردارد
با زیباترینِ ِرنگ 
در نگاه سنگ
جهان آشفته
زیر باران بی قرار
خرد آب را به دست آفتاب
پیمانه می‌کند
هنگامه‌ی هجوم پرنده ها در باد

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -5, | بازديد : 40

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


اینک که خورشید 
از چهار سمت بی سو
سپید می‌روید
با صدای سرشار 
از نجابت شبنم 
و هوش وسوسه‌های نسیم
ناگهان هوا 
هوای نفس‌ها
انبوهی از نیاز مضاعف
در سینه می‌گذارد
کنار کشف سرانجام


منصور خورشیدی
**

 


انقلاب آب
رقص علف 
جنب نرگس وحشی
با انقلاب آب
وقت غروب می‌رقصد
اینک 
که مرگ نخستین 
از شانه‌های خاک
رعشه در عصب پیر می‌اندازد
این دقیقه‌های فروتن
تن نمی‌دهد
به تمنای آدم

 

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -5, | بازديد : 47

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

با من کبوتر و بال
با تو پروانه‌های خیال
با او این نام‌های بسیار
آسان تر از نسیم 
در کتف باد
خانه می‌کند
ناگهان حس پرواز
به سرعت ثانیه 
ضمیر مضطرب ما را
در گودی شانه‌ها می‌نشاند

منصور خورشیدی
**

پیامبران پنهان
آتش در حاشیه می‌اندازند
عصیان باد
اسطوره‌ی نگاه تو را
در هم می‌ریزد
آن گاه اندکی از معرفت 
متن دشت را
نقطه ی دیدار می‌کند


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -5, | بازديد : 45

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

گلدسته‌های گیسو
در خیال من
محو تماشا می شود
تا چشم‌های بی فاصله 
طلوع عشق را
طی کند
دیوانه‌ای با پای باد
می‌رقصد
پشت بغض همیشه 
آنگاه رها می‌شود
روی کمند گیسو

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -5, | بازديد : 58

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

ماورا
زیر باران مدام 
هزار دشنه، افراشته 
روی سینه 
نور به خلوت نا گاه می‌ریزد 
هول هوا 
از تن می‌تکانم 
تا نیمه‌ی دیگرم 
پرتاب شود 
آن سوی ماوراء


منصور خورشیدی
**

باز باران برگ و
لبریز خنده‌ها
پشت سیاه‌ترین
سلطنت نور
جنب گلستانه‌ی صدا


منصور خورشیدی
**

وقتی افسون بال و
طلسم پرواز 
که می‌شوی
آبشار بلند پَر
رسم پرنده می کند 
روی تفکر باد


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -5, | بازديد : 42

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

هنوز ندیده‌ای 
گل‌های دیوانه در بهار 
شکل شکوفه را از یاد برده باشند
هنوز ندیده‌ای 
در بهار دیوانه 
گل‌های منتظر 
بی غنچه در باغچه حیاط 
تا همیشه سرخی خزان را 
در آغوش گرفته باشند
هنوز ندیده‌ای 
که دیده خاطره‌ی شب را
میان مردمک گم کرده باشد
حالا خیلی مانده است 
تا عصیان بهار را 
به تماشای همیشه بنشینی

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -5, | بازديد : 42

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

هزار اَرش
تا آسمان سوم 
معراج پرنده ای است
که به ارتفاع درخت 
می خندد
نا گاه و بی درنگ
در فاصله ی دو دیده 
هزار آینه روی سنگ 
از نفس می افتد

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -5, | بازديد : 110

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

سحر ستاره های سرخ
حجم هندسه‌های محراب 
رو به روی سجاده‌ی همیشه نیاز 
با رازهای هزارساله 
باز مانده است 
روزی که دیوار کعبه 
آغوش گشود 
و هوش از نگاه عوام گرفت 
سحر ستاره‌های سرخ 
در پرده‌های سپید دیوار 
بال زد و
چشمان مات 
با نگاه هیهات 
سمت چهار گوشه‌ی جهان
مات مانده است

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -5, | بازديد : 54

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

تا هنوز هم
اندوه بزرگ
در گلستانه ی گیسوان تو
باد را روی علف های مست
می رقصاند

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -5, | بازديد : 46

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

تنها نیلوفران راه
اینک که طی مسافت می کنی
با پای کبوتران رام
میدان منور گل های یاسمن
روح بلند خاکستر می ریزد
روی هجای درهم راه
حالی که ماه
با جلوه های مست
از طبیعت صدای تو برمی خیزد
روی تپه هایی
که در باد خزیده اند

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -5, | بازديد : 42

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

طلسم تمنا را بشکن
بگو زیبایی اَت
به پهنه ی کدام دشت می رسد
تا وسعت دهم
تمام پرهیزکاریم را
در چشم های باز
اينك كه :
دريا دريا چشم در مسير نگاهتان مي رويد

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -5, | بازديد : 52

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

حس دلپذیر شبنم 
با هوش آبی اَش
تن به جلوه های طبیعت می سپارد
کنار گل های لمیده در آفتاب
عصری که رنگ می بازد
در مغرب نگاه تو

 

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -5, | بازديد : 48

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

روح خاکستري اَم 
ميان تن آبي اَش
پرواز مي کند در فراز
و آن دور تر در فرود 
چيزي از پلک سوم او 
مي افتد
در حلاوت نگاه من

 

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -5, | بازديد : 45

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

دم به دم
شبیه باران می شوی
با چرخش مدام عقربه ها 
در هزار بُعد بیداری
چهار سمت همین اتاق
با کودکان نارس
که آرام چشم به جهان باز می کنند


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -4, | بازديد : 50

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

اندکی مانده به ساعت هفت
اندکی مانده به ساعت هفت
عقربه ها ، لال
هجای دوم آفتاب
بی تاب
پرنده می شود گیسوانی
که شکل درهم عریانی است


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -4, | بازديد : 139

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

عصر سیاه زمستان

**

‫دیوانه عشق را 
عصر سیاه زمستان‬‎
وقتی تمام خیابان
با اوست
به دوست می دهد!
نیمرخ به سایه ماه  دارد 
این مرد رایگان
با آسمان خالی از ستاره 
که سراسیمه می رود 
پست پرسه های مدام 


چه موهبتی دارد دل
 که در هوای دریا می تپد 
هوای دل دریا گوهر یگانه 
ماه
 در دل صدف به صف  می نشیند 
شن های ساحلی بویی
 از صف  صد فهای بسیار می گیرد 
کنار بخت نشسته بر تختش ساحل
 دل طلب آب میکند 

ماه و منظر زیبایش 
وقتی زمین روی سکونت خود چرخ می خورد 
دوباره می چرخد تا از حاشیه ماه
تمام تازگیش را میان جان جابجا کند 
ریشه در نفس ماه دارد این نگاه 

که می روید 
کنار منظر زیبا 

پشست خنده خواب آذر دارد 
خزان نفس گیر 
خیال و خاطره با هراس صبح 
 لب نگشود در حصار گم میشود 
می تکاندم دستی که رطوب زمستان دارد 
برکه های کهنه 
مثل هزار باکره 
با حکایت حیرت می چرخند از عطش    
خواب آشفته را 
خواهش عشق اگر بتکاند 
هزار خمیازه و خنده طعمه نور میشود 
و از نفس می افتد 

 

 منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -4, | بازديد : 103

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


نبض لحظه‌ها میان شاخه‌های جوان 

** 
هلاک ماه
می‌شود این نگاه
در سطح ساده‌ی اشیا
گسیو به باد می‌دهد
این ترس ناگهان
در هوای راه
وقتی آسمانِ تو را
حضور ستاره‌ها
پُر می‌کند در فضا 

**
در ادامه‌ی اعداد
سراسیمه گم می‌شود
جدول زمان
میان هفت و هفتاد و نه
چه سرزمین سپیدی 
که تن با زمزمه‌ی گیاه
در طول راه
رشد می‌کند
و نبض لحظه‌ها
میان شاخه‌های جوان 
می‌رقصد

**
بالاتر از حاشیه‌ی رود
خیال باران
روی خلوت سنگ
به خواب می‌رود
هوای حاشیه بی‌رنگ 
در پشت شیشه‌ها
گیسو به باد می‌دهد
مثل سایه
در سیاهی چشم

**
حول هوای تردید
پرسه می‌زند چشم
کنار سرگیجه‌های بی وقت
مثل شکوه گل
در کتف نیلوفران
اینک که نبض طبیعت
حادثه در چشم‌های مست
و سایه روی هزار آینه 
گسترده می‌کند
با آه دمادم
در تبادل دیدن

**
همیشه طنین ترس بود و
سرعت سیاه نور
فواره‌های جوان
گام بر می‌دارند
سمت کودکی ماه 
تا کمال افتادن را
تجربه کنند
وسط دوایر در هم

 

منصور خورشیدی
پنج شعر از مجموعه : آبی ناگهان 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -4, | بازديد : 44

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

هجرت واژه ها

*

باران از کدام سمت
گیسوان تو را خیس می کند
که تمام نسترن ها
سمت چپ نگاه تو
از هوش مي روند
*
به هیات افراشته ترین نام
در تکاپوی پرواز
پرتاب از دهان تو می شود
الفبای نخستین
روی کتیبه های بی نشان
*
هجرت واژه ها
میان گیسوان بلقیس
پراکنده می شود
وقتی ترس
در نفس های بسته می روید


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -4, | بازديد : 101

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

مرا نگاه برهنه
بهانه بود
تا بوی بهار را
اندازه بگیرم
برای تنی
آبی‌تر از بهار
در فرصت ناگزیر
حال و هوای آخرینم
روی ضلع سیزدهم ماه
مهیا شد
تا بلندی‌های تعلیق
شکل عتیق شود

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -4, | بازديد : 51

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

حیرت ناگهان 
شبیه چشم
روی سطرهای سپید وقت
ورق می‌خورد
جنب کمانه‌های رنگ
وقتی، زلالی مهتاب 
در آب می‌رقصد 
گونه، گل می‌شود
از تماشای آب

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -4, | بازديد : 82

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


رهگذر کدام تباری 
که ماه شقه شقه 
پیشانی تو را ستاره می کند
با زمزمه ی آب ها و
اطلسی های مست
که در تقاطع دو فصل
بوسه روی دهان آتش می نشانی

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -4, | بازديد : 46

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

هفت
با تفکر ناز 
نیاز به هفت گام 
تا رسیدن به نردبانی 
با هفت پله برای دیدن هفت آسمان
و چیدن هفتاد ستاره 
از میان سیاره‌های بی نشان 
در گریز ازجاذبه‌های مست 
وقتی تابوت تن
دهان باز می‌کند
از فراز سنگ
که نور پراکنده می‌کند
روی تابوت مردگان

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -4, | بازديد : 74

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


سیزده بادیه
از آب تا عطش
فاصله است
وادی هفتم این راه
به خانه ی کدام رسول می‌رسد
که عطر گیسوانش
مرا مست دیدن می‌کند

 

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -4, | بازديد : 47

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


به سیمای سنگ می ماند 
این سینه های منور
که طاقت هزار نیلوفر خسته 
جنب افق می ریزد
آن جا که نور 
طول امواج را 
میان همهمه کف می زند

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -4, | بازديد : 106

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

واژه های افراشته :

**

راز آوازهای نهان 
بستر معرفت می سازد 
برای گلهای بی تکلم 

لب از معمای همین لحن 
بر شانه های برگ سبک می رقصد 
و ارتعاش عریان شاخه ها 
بی عبور باد 
روی خیال گل خانه می کند 

منصور خورشیدی 
** 
از ضلع سپید وقت 
به آسمانِ ساده ی آن سو می رسی 

وقتی فاصله های رسیدن را 
اتفاق های پیاپی 
پُر می کند 

ترس در صدایم زیبا می نشیند 
آن گاه که 
بر آستان تو ایستاده اَم 

روی واژه ها ی افراشته 
با تکه هایی از آب 
و تکه هایی از آبی 
و اندکی از بهانه های هوش 

منصور خورشیدی 
** 

به حس ریشه و 
آشوب برگ ها سوگند 
کمی پرنده و 
تصویر دست و 
اندکی پرواز 
برای من کافی ست 

منصور خورشیدی 
** 

اینک که قطره های حبات* 
در سرخی رگان تو 
پرتاب میشوند 
دل به تبسم ساده می سپاری 
جنب نیلوفرانی که با رمز آب 
از خواب بر خاسته اند 

 

منصور خورشیدی 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -4, | بازديد : 180

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

وقتی ترس در هوای مست می رقصد 
**

می‌ترسم
باران ببارد و
پنج کودک نشسته
در آستانه‌ی در گاه
هیبت هوا را
با شانه‌های شکسته
روی نقشه‌ی بی نام
امضا کنند
+
می‌ترسم
کلمات کوچک
قانون رفتن را
از رود بگیرند و
تن به تقدیر خود
بسپارند
و آسمان را
با نام کبوتران
سیاه کنند
+
می‌ترسم 
که ترس روی آینه 
هلاک شود و 
هزاران هجای کوتاه 
عطر دریا را 
در هم بریزند
رو به روی پنجره باز
+
می‌ترسم

سفر کنم وسنگ
اندوه صخره‌ها را
روی پندار پرنده
سنجاق کند
وترازنامه‌ی دشت
عظیم تر از دریا
نبض تمام هستی را
به منشور کف

بسپارد
+
می‌ترسم
هراس نخستین
زیر پوست ماه
اتفاق شود و
شانه های جوان
جسارت خنده‌های سرد را
در استخوان من
بترکانند
+
می‌ترسم
زخم حنجره
روی دهان سرخ
بریزد و
هوای گریز
در ضیافت مرگ
بسته بماند
و جهنم درد
در رگان من
هندسه‌ی ترس را
روی آینه
تکثیر کند

 

 


منصور خورشیدی

مجموعه شعر " آبی ناگهان "

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -4, | بازديد : 98

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

همزاد نفس‌ها

همزاد تو
در خیال گل
خانه می‌کند
جفت چشم‌هایی که جادو می‌شود
جنب هیاهو
هنگامه‌ای که آتش
گسترده‌تر از جوانه های حس
پاییز کودکی‌ات را

ورق می‌زند
میان آسمان سیاه

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -4, | بازديد : 121

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

عریانی راه

تا سرخی نگاه
از پشت پلک‌ها
بستر تازه باز کند
برای دیدن
دستان تو آرام

با آُسمان پیوند می‌خورد
و دل در هوای کوچه
جغرافیای درد را
روی عریانی راه
می‌ریزد

 

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -4, | بازديد : 112

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


از جلوه‌های مست

**

عطر سریع نور
از تپش میدانچه‌هاي مدور
زیباتر از عزیمت تن
روی تابوت گریزان وقت
آهسته فرود می‌آید

و ماه نهفته‌ی رگ ها
پناهی در هوای هیچ می‌جوید

طنین حس با سکوت طبیعت
آمیخته می‌شود
آن‌گاه ستاره‌ای ازدور
در اضطراب دقایق
نور به فکرهای پراکنده
می‌ریزد

 

منصور خورشیدی

آبی ناگهان

 

نگاه دوست نازنین اصلان قزللو به این شعر
در بند آغازین کلام ، تصویرهایی به مخاطب ارائه می شود . علاوه بر حس آمیزی نور با عطر که ذهن را به گل می رساند ، نور از تپش میدانچه های منور پر می گیرد و فرود می آید . در همین بخش اگر دقت کنیم ، نور با فرود آمدنش ، انگار پرنده ای ست یا چیزی که بشود صفت فرود آمدن را به آن داد . این جا حتا تصویر سازی هم به مخاطب واگذار می شود و این باز بودن ایماژ است . رها سازی شعر برای باز خوانی های متعدد و تکثر معنایی و ایماژی .
عطر سریع نور
از تپش میدانچه‌هاي مدور
زیباتر از عزیمت تن
روی تابوت گریزان وقت
آهسته فرود می‌آید
در همین جا ،عزیمت تن بر تابوت وقت ، انگاشته شده و با فرود نور مقایسه شده است و دومی بر اولی برتری دارد .
"تابوت وقت "یک تشبیه فشرده است . و به درستی صفت گریزانی به آن داده شده است . وقت قابل مهار نیست . چه تن بر آن تشییع شود ، چه نور ! اما زیباست . در حقیقت سه عنصر "تن" و "نور" و "وقت " که ارتباط تنگاتنگی با هم دارند ، به تصویر کشیده است . نگاهی تازه به انسان و جهان .

"ماه رگ ها" باز هم یک همانندی ست و جالب آن است که آن را نمی بینی و می بینی ! چون نهفته است . اما چون همانندش در طبیعت موجو است . تلفیقی از دیدنی و ندیدنی !
"پناهی در هیچ می جوید ". این جاست که زبان شعر از زبان روزمره متمایز می شود . ابهام دارد و صریح نیست . زبان در پی ابلاغ خبری روشن نیست که خبرش بگیری و بمیرد . گزاره، با خواندنش تازه جان می گیرد . به دنبال پناهی ست ، این ماه و نمی جوید ، نیست . پناهش در بی پناهی ست !
"و ماه نهفته‌ی رگ ها
پناهی در هوای هیچ می‌جوید"
در پاره ی پایانی شعر ، این زبان شعری همچنان پیش می رود . حس ، طنین دارد . ذهن را به صدا هدایت می کند و یک همانندی پنهان که در ریشه اش نشسته تا به استعاره اش برساند .:
"طنین حس با سکوت طبیعت
آمیخته می‌شود
آن‌گاه ستاره‌ای ازدور
در اضطراب دقایق
نور به فکرهای پراکنده
می‌ریزد."
طنین این حس با سکوت طبیعت آمیخیه می شود . در همین در سطر:
"طنین حس با سکوت طبیعت
آمیخته می‌شود"مخاطب فرصت تصویر سازی و دریافت دارد . اگر طنین حس با سکوت طبیعت آمیخته شود ، حاصلش چیست ؟ چیزی ست که من می سازم و تو و او و باقی مخاطبین . اما شاعر به سرعت به منظره ای دیگر می بردت . ستاره ای از دور می بینی ، کجا؟ در آسمان یا در زمان "در اضطراب دقایق" زمان هم در این هنگام مضطرب است . چرا که عطرش سریع پخش می شود . این ستاره چیست ؟ ستاره ی امید است ؟ ستاره ی تن است که پر گرفته و در آسمان نشسته است . از رهایی تن و نور حاصل شده است ؟ چرا افکار در این تصاویر پراکنده است . سببش عزیمت تن و عبور قطار زمان است ؟ مخاطب در برابر حادثه ای باور ناپذیر نشسته ؟
نور این ستاره ، به فکرهای پراکنده در جان و جهان ، جهت می دهد و متحدش می کند .


اصلان قزللو

 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -3, | بازديد : 60

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


رویا

**

بهار در نوک انگشتانم
می روید
زمان در رگان من
رویای سپید رابه ایمان خاک می سپارد
شبی که شعر 
به اشارت انگشت
روی گونه های تو می ریزد

 


منصور خورشیدی
کتاب: آبی ناکهان

 

نقد : رضا قنبری عبدا لملکی

این شعر رومانتیک منصور خورشیدی، یکی از زیباترین شعرهایی است 
که در چند ماه اخیر خوانده ام. طبیعت در این شعر با همۀ وجودش، انسان را 
مسحور می کند؛ از روییدن بهار در نوک انگشتان شاعر تا ایمان خاک! 
یکی از زیباترین کارکردهای شاعرانۀ فعل «ریختن» را من در این شعر خورشیدی دیده ام، 
آنجا که می گوید: شعر روی گونه های تو می ریزد.
منصور خورشیدی، شعری گفته است کوتاه، تاثیر گذار و دارای ساختاری منسجم

 

رضا قنبری عبدا لملکی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -3, | بازديد : 64

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

ضمیر سوم تو
در پرده های خیال
بال می زند در من

کسی پرواز می کند
با خنده های کال
میان دایره های لال

همین روز های مجهول
که در طول راه
عزیمت تن
عظیم می روید
میان هوا های هیچ

 


منصور خورشیدی

 


نویسنده : فرزاد میراحمدی
یک دایره به شعاع یک مکعب، یک قطعه ابر به ارتفاع زمهریر،
یک جمله به تصاعد سرود واکه های پنهان... ضمیر سوم تو
این بند را چگونه به تاویل می نشینید به ارتباط معانی ضمیر و سوم وتو
ضمیر سوم شخص اوست وتو ضمیر دوم شخص اما تو این توی معیار ضمایر نیست
انگار ضمیر هم ضمیر دستور زبان معیار نیست دوباره می خوانیم 
ضمیر یا درون یا سرشت این سرشت سوم تو پس باز می کنیم 
به خود آگاه و ناخود آگاه دو ضمیر اما ضمیر سوم کجاست حیران خلسه و خلوت 
دیدار برزخ غیاب و حضور میان بودن وشدن مابین آگاهی و رویا
پس قطعه حادث را باید دید با اصالت کوربینی یعنی نه باچشم زبان با قرائت های 
متکثر دیدار ذهن و.زبان و چشم حس؛ در پرده های خیال بال می زند 
درمن اینجا من یک پروار واژه ی بی ارجاع است در رجوع های متداول
پرده های خیال پرهای خیال پروانه های خیال و باز پرده ی خیال بال زدن
در این ابعاد به شکل نا متقارن یک نظمآشوب منجر می شود
لحظات عریان واژه به بستر تصاعد یک برجسته ی متمایل به زاویه های 
متکثر پیوند می خورد یک گستره ی وسیع تامل نه در تاویل شلایر ماخر 
جای می گیرد نه نگاه بارت به ارتفاع فرافکنی اش می رسد 
پس شالوده های زبان ریخت را بر نمی تابند و در ریخت تکثیر می شوند 
کسی پرواز می کند این نه آن من است نه تو نه سوم شخص حاضر ساکت کسی است 
واژه ی کسی حوزه ی متراکم تداعی رها را در این حیرت فراوانی وسعت
یک مساحت بیکران از شاید و اگرها به خواننده وامی گذرد، 
خنده ی کال یک خنده ی نا تمام یک خنده ی نابالغ در دایره های لال تنها باید
یه شکل پرسپکتیوهای لغزان دال های آویخته به یک هندسه ی رها به مسافت شعر
رفت چون دراین حوصله ی متن تعین ها برای نتیجه ها به سیالیت زبان و
اندیشه ختم می شوند در یک جریان لغزان مدلول های متصاعد روزهای مجهول
یعنی توقف زمان شاید ثانیه های کبیسه ی پاندول را دریک تاریک دراز
به جهل نور متهم کنند هوای هیچ صدای گوژ نهیلیسم نیست 
اساسا هوا صدایش را به پنهان سکوت سپرده است


فرزاد میراحمدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -3, | بازديد : 91

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

هزار چشم تازه روی علف ها 
**
بسیار ساده آواز رود
از لابه‌لای درختان
راهی به آسمان
باز می‌کند

و خرداد این سال
روی شانه‌هایم می‌روید
وقتی تمام پرستوها
پرواز نخستین را
به نیمروز خسته می‌سپارد

و بال به هیاهوی راه
هزارچشم تازه
روی علف های ناز
می‌روید

 

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -3, | بازديد : 56

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

پریدن با پلک های بسته

**

فکر فردا در ذهن
رگ به رگ خون می جهاند
سمت ستاره ای که نور
در طبیعت اشیا می ریزد
اینک که آفتاب پهن

با نورهای شکسته
روی آسمان ماه می رقصد
هوای پریدن در چشم
با پلک های بسته
آغاز می شود

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -3, | بازديد : 55

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

رسول گل 

**

تا خطبه ای
به نام دل بخوانم
نقش همیشه ی تابان
به هفت اندام
بدر جهان را
به جادو
بر ورق آهو می نویسد.

آن گاه
رسول گل
نیلوفر
مست بوسه می شود!

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -3, | بازديد : 145

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

سطح سپید سینه
سیاه از حرف می شود
معانیِ درهم
عمق سیاه را
از طول سینه بالا می رود!

آن گاه
سطح سیاه
حادثه در حرف را
در حاشیه ی سینه
سپید می گذارد

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -3, | بازديد : 89

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


معماری تاریخ
**

تن به پهلو ی من می زد
جهان بی حصار
کنار لنگری
میان شن های همیشه
برابر صفی
یا میراث صدف
و صدایی
با بوی سنگواره

کفی
با حباب خالی
فواره ای
با کمانه های سرخ
صخره ای
با مردان خفته
که هندسه ی اندامشان
معماری تاریخ را
در خود دارد


منصور خورشیدی
مجموعه شعر" از فکرهای باتو"

 

نویسنده افسانه نجومی 

ساختار منسجم ، تصاویر عینی ، طبیعت گرایی، توجه به ساخت ترکیبات اضافی ،
بیان تغزل گرای شعر، نگرش سورئال به هستی و وقایع جهان پیرامون و تلفیق آن
با رویکرد رئال و واقع نگر ، از مختصات شعر مفهوم گرای "معماری تاریخ "
به شمار می آیند.
در این شعر شاعر به یاری شبکه ای از مفاهیم تغزلی که در نهایت حلقه ی
ارتباطی نمود احساسات و جهان نگری های شاعرانه محسوب می شوند .
به بسط معناهای متعارفی روی خوش نشان می دهد که در طنینی تغزلی
قابل رصد شدن هستند. خورشیدی اما با رویکردی امپرسیونیستی از
موقعیت پر تنش آدمی در جهان هستی سخن می گوید و به بازنمایی
دنیایی که پیش رو دارد ، می پردازد و بدین ترتیب از همان اولین
مونولوگ مخاطب را در معرض رخدادهای جهان پیرامون قرار می دهد.
تن به پهلوی من می زد
جهان بی حصار
کنار لنگری
میان شن های همیشه
گویی شاعر عارف - مسافری است که در سبر و سلوکی آفاقی و انفسی
چونان مسافری در جهان بی کرانه و بی حصار به دنبال معنای زتدگی است
اما در نهایت با آدمیانی روبه رو می شود که در موقعیت پر از تنش و متناقض
جهان پیرامون فرو مانده در شن زار دلبستگی های مادی محو شده اند.
معماری تاریخ اما در ژرف ساخت مفاهیم خود به دنبال کشف رخدادهایی است
که در جهان هستی مظهر رویارویی آدمی با تمامی زندگی تلقی می شود.
پس به معناهایی اجازه ی حضور می دهد که معطوف به هستی نگری های
شاعرانه اند و با محوریت تفکری هستی نگر و جهان شمول در شعر نضج بسته اند.
رویکردی استعاری که درنهایت نقطه ی عطف شعر به شمار آمده و سبب می شود
تا موقعبت تراژیک آدمی در ابن جهان به نمود گرفته شود.
برابر صفی
با میراث صدف
و صدایی
با بوی سنگواره
کفی
با حباب توخالی
فواره ای
با کمانه های سرخ

سفر شاعر اما سفری عینی و زمینی است . پس ، از آدمیانی یاد می کند
که میراث دار عشق و زندگی و شادی اند. اما در هرج و مرج زندگی مادی
همچون حباب توخالی با صدایی که بوی سنگ ریزه گرفته تنها روزگار
می گذرانند. با این حال شاعر برای آن که بهتر بتواند عواطف و اندیشه های
خود را با مخاطب در میان بگذارد شرح این سفر را در روایتی بدون گسست دنبال میکند
عناصری که در محور جانشینی و هم نشینی همچنان که از هماهنگی
و موزونیتی ساختاری برخوردارند به گسترش ترکیب های متعارف و موزونی
در شعر دلبسته اند که با نظمی کنترل شده ، برجسته نمای معناهای مورد نظر شاعرند.
ترکیب هایی چون : " میراث صدف ، کمانه های سرخ ، هندسه ی اندام ،"
که با پراکنش مفاهیم مورد نظر شاعر از اهمیت خاصی در این شعر برخوردارند.
گویی تصاوبر در وجهی محسوس و ملموس در بستر شعر به مثابه اجزائی
هماهنگ و متناظرند که می بایست تا به آخر عهده دار برجسته نمایی جو عاطفی
روایت باقی بمانند .
یکی دیگر از عناصر سازنده ی خیال شاعرانه که به هماهنگی تخیل و عواطف
شاعرانه می انجامد بهره گرفتن از ظرفیت هم حروفی واژگان است. "صف، صدف،
صدا، سنگواره، " که با تکرار حرف"ص" و "س" یاد آور سر وصدا و یا سکوت
آدمیانی است که در برابر تناقضات و تنش های زندگی منفعل اند . نه سر وصدایشان
کار ساز و پویاست و نه سکوتشان علامت اعتراض .
عنصری نگارشی که در محور افقی و عمودی نوشتار به انتقال عواطف و
احساسات شاعرانه به مخاطب تاثیر گذار بوده و سبب می شود تا مخاطب
هر چه بیشتر به هسته ی عاطفی شعر دست یابد.
صخره ای با مردان خفته
که هندسه ی اندامشان
معماری تاریخ را
در خود دارد
با این حال سفر ، شاعر را در برابر واقعیتی شگفت آور اما تلخ می نشاند
و او را وا می دارد تا تجربه ی عمیق خود را با مخاطبان در میان بگذارد .
صخره ای با مردان خفته که از قضا تاریخ را هم می سازند .
انتخاب استعاره ی صخره برای بازنمایی مردمان خواب زده تصویری دقیق
و آگاهانه را به مخاطب عرضه می کند ، صخره هایی سخت و سنگین
به سنگینی خواب به خواب رفتگان منفعل و ساکتی ، که شاعر ناباورانه
به تماشایشان ایستاده است و در می یابد که سراسر تاریخ را همین گونه
آدمیان بی هیچ کنش و واکنشی نسبت به وقایع و اتفاقات جهان پیرامون ساخته اند .
و بدین ترتیب شاعر نتیجه ی سفر زمینی اش را صمیمانه و ملموس با آن ها
- مخاطبان- در میان می گذارد.

صخره‌ای
با مردان خفته
که هندسه‌ی اندامشان
معماری تاریخ را
در خود دارد.

 

نویسنده : افسانه نجومی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -3, | بازديد : 46

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

مدهوشی 
**

می تکاندم دستی
که رطوبت زمستان دارد
برکه های کهنه
مثل هزار باکره
با حکایت و حیرت
می چرخند از عطش

خواب آشفته را خواهش عشق
اگر بتکاند
هزار خمیازه و خنده
طعمه ی نور می شود
و از نفس می افتد

 


منصور خورشیدی
مجموعه شعر " از فکر های با تو "



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -3, | بازديد : 56

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

خواب سایه ها

**

با آسمان و ستاره
پیوند خورده‌ام
بَعد گشت‌های همیشه
عریانی باد را
با خزه‌های سبز و

نسیم ساده
و ساقه‌های نرم پیچیده‌ام
تا خواب سایه
زیر برگ‌ها و

خزه‌های جوان
پریشان نشود
کنار گور و
گل‌های خاموش
که جنب علف‌های رام
لم داده‌اند

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -3, | بازديد : 47

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

وسعت ویرانه ها

**

از کناره‌ی کدام سو
عریانی وقت
به آرامش حضور
بوسه می‌زند

روی وسعت ویرانه‌ها
سلطنت چشم
با چرخش مدام

روی هزار نقطه
در سیاهی آسمان
گم می‌شود

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -3, | بازديد : 89

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

در هوای تو

**

برخاسته از سکون
میان خلوت اشباح
بوی صعود در صدای باد
بی سایه در هوای هرگز
پوست می‌اندازد
چون ستاره

در پلک‌های بلور
آن‌گاه پشت اندیشه
رقص مرگ
با مردگان بی سر
روی شانه‌های باد

تمنای نام را
اجابت می‌کند
در هوای تو

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -3, | بازديد : 41

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

خط حامل 

**

عصر تنهایی
در حجم تنگ راه
عصاره ی درد می شود
تا اندیشه به پندار ماه
می‌دهی

خط حامل
روی ذهن
سنگ و ستاره را
جنب علف‌های ناز
پرواز می‌دهد

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -3, | بازديد : 41

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

نمای رابطه

**

شب ، نمای ماه
بی آفتاب رابطه
گل می‌دهد
درکتف کوه
و نبض ستاره
با تفکر دریا

خیلی ساده
روی جلد هوا می‌تپد
هزار خطابه ی ناگاه
برای چشمان منتظر
فریاد می‌شود
در شیب تند علف‌ها

 

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -3, | بازديد : 36

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


زیارت

**
تو از زیارت کدام مزار
آمده‌ای که غروب
در کتف‌های تو
سنگین نشسته است
بگو، صاعقه
از کدام سو
الفبای اندوه را
این گونه لال
جنب لاله ها
مات می‌کند

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -3, | بازديد : 47

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

" روح خاکستری ام

میان تن آبی اش
پرواز می کند در فراز
و آن دورتر در فرود
چیزی از پلک سوم او
می افتد
در حلاوت نگاه من."

 

منصور خورشيدي
از مجموعه " از فکر های باتو "

 

در خوانش اصلان قزللو

نقد و بر رسي يك شعراز مجموعه " از فکر های باتو "
بی آن که بخواهم به شعر خاصی شیفتگی نشان بدهم یا از آن فاصله بگیرم،
ابتدا شعر بودن متن را در نظر می آورم. آیا متن حاضر یک موقعیت شعری دارد ؟
"پرواز روح آبی در تن خاکستری در فراز و فرود" تصویری است که در عالم
واقع امکان پذیر نیست.
در حقیقت ، متن با ایجاد تصویر تازه ، راه یک تخیل را برای مخاطب
باز گذاشته است.واژه های کلیدی شعر: "روح" ، "تن" ، "فراز" ،
"فرود" و "پلک" و "نگاه" با ارتباط تنگاتنگی که با هم دارند،
با ایجاد یک حادثه ی شعری، فرم ذهنی را رقم زده اند.
بنیان این تخیل بر پایه ی تضادهاست. "روح" با "تن"
"فراز" با "فرود"
" پرواز" با "افتادن"
دادن رنگ خاکستری به روح، به گمان من ترفندی ست که آن را
نه سیاهِ سیاه جلوه دهد و نه سفیدِ سفید؛ بلکه یک رویش را سفید و
روی دیگرش را سیاه بنمایاند. در همین رابطه ، البته عناصر شعر
را به آن پیوند زده است. روح خاکستری که یک رنگ میانه است ،
می تواند دو کارکرد داشته باشد: "پرواز کند در فراز"و "بیفتد در فرود".
همچنین اگر دقت کنیم، سه بعدِ روح میان تن دیده می شود. در این پرواز ،
این دو(روح در تن) همچون پرنده ای تصور شده است (استعاری)که بال می گشاید
و می پرد! این پرنده، پلک سوم هم دارد. شاید وجود این پلک ، تلاش در نزدیک کردن
مخاطب به امری فراموش شده باشد که هنوز هم بخشی از آن در چشم انسان قابل تماشاست!

 
در خوانش اصلان قزللو



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -2, | بازديد : 48

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

" آبیِ ناگهان

تکانم می دهد
دهان روز ، هنوز
بی طلوع تو بسته مانده است
از چه رو می ریزد
در من
این آبیِ از پس ِابر ها "

 

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -2, | بازديد : 49

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

اندکی از بهانه های هوش
**
از ضلع سپید وقت
به آسمانِ ساده ی آن سو می رسی
وقتی فاصله های رسیدن را
اتفاق های پیاپی
پُر می کند

ترس در صدایم زیبا می نشیند
آن گاه که –
بر آستان تو ایستاده اَم
روی واژه ها ی افراشته
با تکه هایی از آب
و تکه هایی از آبی
و اندکی از بهانه های هوش


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -2, | بازديد : 43

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

واژه های افرشته

**

بهار کودکیِ آن سال های دور
با اسب های رمنده
که یال در سیاهی شب
می تکاند
گفت و گوی راه

فرصت از پلک ها
می گرفت
اینک با کاروان همراه
و زخم گام ها
فیض بزرگ دیدن
جهت از جنبه های هیچ
می گیرد

+

از ضلع سپید وقت
به آسمانِ ساده ی آن سو می رسی
وقتی فاصله های رسیدن را
اتفاق های پیاپی
پُر می کند

ترس در صدایم زیبا می نشیند
آن گاه که –
بر آستان تو ایستاده اَم
روی واژه ها ی افراشته
با تکه هایی از آب
و تکه هایی از آبی
و اندکی از بهانه های هوش

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -2, | بازديد : 41

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

کویر کنعان

**

به هفت پَرده
از نگاه تو می افتد
خسروانیِ عشق
تا

راز نهفت آفتاب
در هم بریزد
خیال آدم
از جاذبه های مدام
پُر می شود

 

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -2, | بازديد : 53

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

کوهستان واژه‌ها
**

معنای تمام ملکوت
در چشم تو
تعادل کهکشان را
در هم می ریزد

وقتی عمود به آسمان
 نگاه می کنی

اینک پنجه در پنجه ی باد 
سکوت تمام پروانه ها را
شماره می کنم      اگر
راه به معراج کبوتران
 باز کنم  


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -2, | بازديد : 54

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

چه آرام ارتفاع این سبلان
ذوب می شود
در نگاه گوزن
دیوانه شد این باران
با ابرهای رام
که رگ به کلمه باز می کند

انگشت سیاه و رفتار راه
چه زود رام می شود این ماه
که با یک تبسم ساده
از بال پرنده می افتد
روی نیمدایره های این مدار

تا رفتار نقطه را
تحریک کند در سکوت دایره ها

 

منصور خورشیدی

**


سرازیری تند آب
تبار سنگ های ساکن را
به صخره می کوبد

شکل طارمی های قدیمی
روی ستون های آراسته
در این روشنای تاریک
شفیع وقت می شوم

پُر از آفتاب
به نام تمام سنگ ها
در ادامه ی رود
راه به سمت دریا
باز می کنم


منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -2, | بازديد : 48

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

ضلع سوم حرف در شعر حجم
**
بلور انگشتر
سکوت انگشت را
به قانون رود می دهد
تا ادامه ی شفاف دشت
عطر نخستین عشق را
در هوا
منتشر کند
*
تا شکوه سیب
از بوی عطر تو
بالامی رود
نیمروز وقت
همزاد خفته اَت را
در پلک های بسته
بیدار می کند
*
تصویر کدام صورت
در هوای آینه
پرت می شود
که آینه شکل شعاع درهم
در شیب سنگ می نشیند
در این دم آخر

 

منصور خورشیدی

 

 

منصور خورشیدی

شاعر با امکانات گسترده ی زبان می تواند راه رسیدن به غایت شعر را آسان تر برابر مخاطبان خود قرار دهد. و او را وادار کند که در جستجو های خود سریع تر به ضلع سوم حرف برسد.

شاعران حجم با تجربه و مهارتی که در خلق فضا و کارکرد کلمه در ساختمان شعراز خود به جا می گذارند. توجه خود را معطوف به بُرد معنایی آن سوی کلمه می کنند. که دیداری نیست. تکوین تصویر در این قلمرو تفاوت دارد با تصویری که شاعر ، به صورت تجسمی در شعر به کار می برد.

شاعران حجم تصویری در دل تصویر و موقعیتی در دل موقعیت خلق می کنند. تا در تجمع تصویردر یک قطعه شعر به بُعد سوم حرف های نگفته برسند! نوع نگاه در این حوزه متفاوت است با نگاهی که روی سطح اشیا توقف می کند.

شاعر حجم با این بُعد از نگاه به کار برد کلمه در زبان می رسد . چون رفتار با زبان را از طریق تصویر های ماورایی تجربه کرده است. چنین طرز رفتاری با کلمه شعر را به سمت معماری قطعه هدایت می کند.

وسعت دادن به جهان واژه ها سهمی است که شاعر در آفرینش و خلق شعر از خود به جای می گذارد . چون فاصله ی بین واقعیت مشهود و ماورای آن را به خوبی درک کرده است .و به درک هماهنگی زمان و مکان ، حرکت و سرعت ، طنین و هماهنگی حروف رسیده است. حتی به معانی تازه تر برای کلماتی که حامل معنا نیستند.

موج نو ، شعر سپید ، موج سوم و شعر حجم . نمونه های بارزی هسستند که منتقد را به شناخت ساختار زبان، فرم، نوع بیان و درک آهنگ کلمه، موسیقی و ریتم درونی قطعه می رساند. تا شباهت ها و تفاوت های آن ها را مورد بر رسی قرار دهد.

شاعر حرفه ای کسی است که قلمرو کلمه و رابطه آن را با زبان بشناسد. تا راهی به درون شعر باز کند. و در گذر از سطح و با استفاده از ابعاد سه گانه زمینه را برای پرش های ذهنی آماده کند. تظاهری یگانه بی آن که به غرض و هدفی آلوده شود. چون شعر زمانی وسعت و بیکرانگی خود را از دست می دهد که ارجاعی به بیرون از خود داشته باشد.

پرداختن به ساختمان درونی قطعه و معماری دادن به مصراع و تصویر ها در قلمرو فرم به نوع نگاه شاعر جسارت می آموزد .و زبان را وسیله ی رسیدن به بُعد سوم حرف می کند.

ارزش نمادین هر پدیده ای در جایگاه خود از یک مفهوم نسبی بهرمند است . که نمودی از نیاز های شاعر محسوب می شود . و در باز نگری تفکر شاعر روی پدیده ها اثر مستقیم دارد. زیرا فضای داخلی همه ی معماری ها باز تاب جهان بینی شاعر است.

و شاعر با انتخاب آگاهانه ی لغت در چنین فضائی خواننده را دچار حیرت می کند. و این اتفاق در فضائی می افتد. که شاعر مجهز به دانسته های زبان شناسی باشد.

خلق ترکیب های کلامی در آفرینش شعر اثر بیشتری در ذهن مخاطب دارد. هماهنگی و تناسب واژگان در مصراع، ارتباط کلامی را محکم. وحرکت شعر را بیشتر می کند. و جستجوی شاعر را در رسیدن به معانی دلخواه سرعت می بخشد.

سرعت خیال در توالی تصویر ها با کارکرد هجا، واژه و جای آن در مصراع، عمده ترین وجه شکل گیری شعر در جایگاه مناسب محسوب می شود .

استقرار اشیا در روابط بیرونی موجب می شود که تعاملی بین آن ها ایجاد گردد . شاعری که با مکانیزم ذهنی آشنا است. عرصه را برای باز آفرینی تصویر ها و خلق فضا ها به ویژه معماری کلام در ساختمان قطعه و ترکیب های خیال انگیز آماده می سازد.

تاویل متن به زبان و جهان شاعر معنا می دهد. در این جا قدرت تصویر در شعر قلمرو متن را اداره می کند. کار شاعر روائی دیدن تصویر نیست . ایجاد فاصله های ذهنی در قدرت متن است. سرعت در شکار لحظه ها است. در یافت تازه در بافت کلام ، از نگاه به ذهن و از ذهن به زبان،

به اعتبار همین دیدگاه هرشاعری می تواند در بیان مفاهیم و مضمون های جدید موفق عمل

کند. و آگاهانه زمینه را برای تدارک نوعی از نگاه برای قرائت جدید از شعر فراهم سازد.

 

http://avangardha.com-



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -2, | بازديد : 51

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


خواب نقره ای وقت
**

1 – مرگ روی گونه ها
سرخ می نشیند
میان دو اکنون
به یک اشاره ی انگشت

2 – خواب نقره ای
در میان سنگ می بیند
کودک نشسته
روی شانه ی دنیا

3 – بوی پژواک شکوفه
به پندار پرنده
آویز می شود
کنار شرقی ترین نگاه
میان دو راه

4 – افراشته ترین تبسم باد
با ارتفاع تاریخ
روی تندیس های بی سر
سرعت می گیرد
در افق های دور

5 – با زانوان خسته
پرسه در خیابان می زند
دیوانه ای که روی بازو
مرگ را معمای هستی می کند
میان ظلمت بودن
در شکل ساده ی اشیا

6 – با چشم های باز
در زاویه های بسته
نفس به سیمای کوه می دهد
برای اندکی از شقایق ها
زیر بارانی ترین هوای این روز ها

 

 منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -2, | بازديد : 42

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

" عبور از آخرین روزهای پاییز "

**

هوا های ناگهان
میان ساقه های جوان که می افتد
باد های رمنده از همه سو
تکثیر می شود

 ترازنامه‌ی تمام روز های رفته

عظیم تر از مصوت بلند
نبض تمام الفبا را در الفت نگاه
به پندار پرنده می سپارد
با عزت عمیق ترینِ عشق

آخرین روز های این فصل
ساده ترین تبلور باران
به ضیافت زمستان می رود
با فرود بی تاب آسمان
پشت تپه‌های جوان

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -2, | بازديد : 42

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

انفجار سنگ در نگاه صخره
**
فراسوی سکوت خیمه می زنی 
ظهر همین روز های پاییزی 
که عطر نهان می ریزد 
روی بلندی های البرز

جاذبه‌های مست در چشم تو
میدان نور روی رنگین کمانِ وقت 
پراکنده می کند 
با تکه ای از آسمان

اینک که نبض طبیعت
با هزار شکسسته ی آینه
گسترده می‌شود
کی معراج پرندگان را شماره می کند ؟
تا مرجانِ ریخته

روی گونه های سرخ
معنای ترس را
از هیبت سنگ دور می کند


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -2, | بازديد : 50

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

آشوب شبنم روی برگ 
**

" در چشم تو هزار چشمه ی خورشید می جوشد از یقین "


تموج ساده ی آب در نگاه تو مرا به دیدن دریا می خواند . 
شرقی ترین نسیم ، گونه های تو را نوازش می کند . 
هجوم نور در چشم های تو است ! 
پاییز این سال ، زیبا ترین تحول گل در گیسوان تو به کمال می رسد ! 
طلیعه ی دیدن میان کمانه های رنگ به وسعت کعبه منتشر می شود ! 
آن گاه طالع بلند تورا ، روی کتیبه های کهنسال حک می کنم .
شوکت نگاه تو ، روی بال هزار پروانه ی مهاجر طلوع می کند .
رستاخیز واژه ها در چشم شاعران بیدار که می شود .
نوزاد تازه زاد زبان ، زاده می شود تا هستی انسان در جهان مدرن معنا شود !
نیروی بزرگ دوستی ، در درون ما بیداد می کند و می خواهیم باشعر و نثر ،
اشارت های آشنا را که بشارت دهنده ی راز درونی ما است . برابر نگاه بنشانیم .
با کندن گلی از گوشه ی دیوار یا بالای کنگره های قدیمی ، 
ساده ترین شکل دوست داشتن را چگونه بیان کنیم ؟ تا عیان شود که :
عصمت آینه در نگاه شما دیده می شود ! 
سلام به وقت که به سادگی از دست می رود ؟
و جان جوان بی بهره از تماشا می ماند ! 
شما عزیزان ، گسترده تر از آب و عظیم تر از آسمان در نگاه من هستید . 
نبض تو آرام در کنار من می تپد . به تماشای من بیا 
وقتی رد آفتاب بی تاب کنار دست تو از هوش می رود ؟

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -2, | بازديد : 47

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

ماه پنهان 
**
ماه پنهان در پشت پلک‌ها
دانش هوا را رقم می‌زند
روی بستر غریب‌ترین ِ رنگ

رقص زیبای نسیم 
انقلاب اطلسی‌ها را 
در هم می‌ریزد
اینک که دل 
به خلوت ستاره‌ها می‌سپارم

----

تا طبیعت ساده
از تحول گل آغاز می شود
سبد سبد سرخي افق
در گونه هاي تو مي ريزد

و بسیار تر از موج
اندازه هاي تماشا
اوج مي گيرد

آن گاه دریا دریا چشم
در مسیر نگاه تو 
می روید

-------

فاصله‌های خلوت دو چشم را
هواهای گشتن 
در سیاهی وسایه 
پُر می‌کند
پشت پرده‌های پریده رنگ


افسانه می‌شود 
ماندن میان دو دیدن 
در خلوت فاصله‌ها

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -2, | بازديد : 88

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

تاج ریزی خاکستر 
**

" به حجت نیلوفران جوان
راهی به گلستانه باز می کند
این حلقه های رنگ
پشت دوایر درهم
وقتی نور، میان خاک
و آینه در قلب آب می لرزد "


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -2, | بازديد : 48

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

بارگاه نهان
**
چندین فرشته‌ی معصوم
به زمزمه از نام
تا بارگاه نهان
در هوای تو می‌چرخند
این جا، هوای زمان
حسرت به آسمان
می‌نشاند
اما دهان تو
از تبرک این نام 
بوی باران می‌دهد
وقتی نگاه شیطان 
در بیابان کوچ 
فواره‌های گناه می‌ریزد
پلنگ پیشانی 
روی پوست سقوط می‌کند
از ترس خنده‌ها
آن گاه صفی از نسیم 
با طعم ستاره 
روی دیده می‌روید

 

منصور خورشیدی
از : دفتر آبی ناگهان



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -2, | بازديد : 78

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


پرک پنجم
**

از پرک پنجم ستاره
خیز بر می‌دارد

هوای بخت پریشان
تا آسمان

در نفس‌های باد
ارتفاع نگاه

خواب آشفته را
پرواز می‌دهد
روی گونه‌ها

 

 

 منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 47

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

رقص روی زبان گل


**

دایره می‌زند
رگ نهان در من
تاب می‌خورد

پلک ماه
روی نگاه
فریاد می‌شود

هجای بلند نام
در شعرهای شبانه
وقتی صدای تو کوتاه
روی زبان گل می‌رقصد

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 59

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

تندیس‌های ترس

از ذهن بسته
بر می‌خیزد

با کمانه های سرخ
آن گاه نور ریخته ازفضا

روح گران مرا
ارزان به باد می‌سپارد

تا در سکوت وقت
هندسه‌ی مات

میان نیلوفران
آرام منتشر شود

 

 منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 59

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

چنگ به خاطره می‌زند

سرعت دایره های ساکن
ریتم تند نبض

از حاشیه‌ی هوش
پرت می‌شود

روی سطح ماه
تا صورت هوایی حس

در نمای رابطه ها
رویش دوباره

آغاز کند
میان دایره ها

 

 

 منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 60

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

پرنده های مهاجر

از جلوه های کدام نام
با حیرت ناگهان

فاصله های بلند را
بسیار کوتاه
طی می‌کنند

 

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 55

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

عقربه سوم ساعت

سرعت می‌گیرد
روی نفس‌های مست

وقتی جان
جادوی پرواز را
در جهان بال می‌ریزد

 

 

 منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 64

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


اینک که تاب رود

در شانه‌های بی تاب
فتنه از هوای آب و

ترس از نگاه مهتاب
بر می‌دارد

از حیرت دیوانگی
دریای دیگری

ظهور می‌کند
میان عریانی بلند آب

 

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 61

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

ظلمت همیشه

شیب زمین را
شبانه طی می‌کند

و عبارتی از صدا
در دهان ماه
با نفسی از تب ناگاه
کنار پیکری

درحواشی سیاه می‌نشیند

 

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 106

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

راز پرواز

همبستر دهان باز
ارتفاع فرزانگی

با رعشه‌های ابریشم
درجان من می‌ریزد

 

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 43

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

اینک که طول رود

آرامش مرا
کنارعصب‌های صحرا
درهم می ریزد
آواز آب

با اندوه مهتاب
زمزمه می‌شود
بالای زخمه‌های باد

 

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 54

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

کمانه‌ای

از انتهای فواره
با قامت آب
شتاب می‌گیرد
تا پهنای علف
طول سایه را
به سرعت طی کند
میان زخم کهنه و
کتف‌های بریده
آستین درآستانه‌ی باد
بی پرده می‌نهاد

 

 

 منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 57

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 از آسمان جستجو

آراسته درچشم‌های تو
می‌رویم
با دستانی ازستاره‌های ناگهان
وقتی، همهمه‌ی فواره های نور
سپید می‌بارد
روی کمانه‌های رنگ

 

 

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 59

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

در خلوت همیشه
انگشت روی گونه های تو
آرامش بی دلیل تن را
میان پس لرزه های نور
عبور می دهد

آن گاه هزار بوسه
در پیشانی تو ستاره می شود
وقتی تن به پهلوی من می زنی
اینک ، حس غریب ترین کوچ
در چشم های تو

نیلوفرانه بهشت را
برابر آینه بی رنگ می کند
همان دمی که خورشید
به گیسوی تو آویز می شود

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 54

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

سقوط که می کند
تمام اندام تو می لرزد
تکیه به کتف های من زدی
آسمان میان دو نگاه
شقه شد

ناگاه عقربه های لال
در گردش مدور خود
مات شدند

اینک ، چند کوکب کهنسال
به گیسوی تو آویز می کنم
هنگام لرزه های مدام
وقتی سه شنبه های تمام سال
کنار من قد می کشی

 

منصور خورشیدی 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 99

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

به اعماق کودکی رفتم

**

مشتاق اندکی پَر
برای پروازم
جنب جوانه هایی که
آرامش زمستان را
به موسیقی دلپذیر آب می سپارند


رگبار مضاعف احساس
معمای هستی را
برهنه تر از عصب های بیدار
با نشانه های کوچک
روی مردمک می نشاند

 

وقتی که ماه منور
کنار نسترن های وحشی
نیلوفرانه قد می کشد
در خلوت هزار ستاره
به اعماق کودکی رفتم


 آخر همین ماه
به تماشای پرنده ها بیایید
در خلوت تمام ثانیه ها
وقت شکفتن شبنم روی برگ

 


منصور خورشیدی

 


به اعماق کودکی رفتم 

**
 
مشتاق اندکی پَر
برای پروازم
جنب جوانه هایی که
آرامش زمستان را
به موسیقی دلپذیر آب می سپارند

منصور خورشیدی

 
 
 نویسنده : علی مسعور هزارجریبی
 
بخش برجسته یی اززندگی نوستا لوژی است / درپیشینه ی شعر
نمونه های بارزی از تبیین امر نوستالوژی ارائه شده است که 
عمدتن به صورت کلی گرا یی و یا کلی نگری بوده است آن هم
با بیانی آشنا و الگو مدارانه / اما خورشیدی در این شعر با نگاه 
ریز بین و دور از دیدمان کلی نگر با بیانی که دغدغه اش تمایلات
مدرن زبانی و فرمیک می باشد و با بهره گیری از پدید ه های طبیعت
که شرکت هستی پیرامونی در تلفیق با زمان ذهنی و زمان تقویمی وخاطره(دیروزی ها) و احوال تماشا( اکنونی ها) با تاکید بر ساختار
سیال و تکنیکی ، رمز نو ماندن را نیکو ، رفتار می بخشد.

علی مسعور هزارجریبی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 52

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 12 صفحه بعد