تبلیغات اینترنتیclose
می‌ترسم باران ببارد و پنج کودک نشسته( منصور خورشیدی )
پیچک ( منصور خورشیدی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

وقتی ترس در هوای مست می رقصد 
**

می‌ترسم
باران ببارد و
پنج کودک نشسته
در آستانه‌ی در گاه
هیبت هوا را
با شانه‌های شکسته
روی نقشه‌ی بی نام
امضا کنند
+
می‌ترسم
کلمات کوچک
قانون رفتن را
از رود بگیرند و
تن به تقدیر خود
بسپارند
و آسمان را
با نام کبوتران
سیاه کنند
+
می‌ترسم 
که ترس روی آینه 
هلاک شود و 
هزاران هجای کوتاه 
عطر دریا را 
در هم بریزند
رو به روی پنجره باز
+
می‌ترسم

سفر کنم وسنگ
اندوه صخره‌ها را
روی پندار پرنده
سنجاق کند
وترازنامه‌ی دشت
عظیم تر از دریا
نبض تمام هستی را
به منشور کف

بسپارد
+
می‌ترسم
هراس نخستین
زیر پوست ماه
اتفاق شود و
شانه های جوان
جسارت خنده‌های سرد را
در استخوان من
بترکانند
+
می‌ترسم
زخم حنجره
روی دهان سرخ
بریزد و
هوای گریز
در ضیافت مرگ
بسته بماند
و جهنم درد
در رگان من
هندسه‌ی ترس را
روی آینه
تکثیر کند

 

 


منصور خورشیدی

مجموعه شعر " آبی ناگهان "

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -4, | بازديد : 98