تبلیغات اینترنتیclose
خوانش " آبی ناگهان " منصور خورشیدی - به بهانه ی ( خسروانی عشق ) - عارف بیژنی
پیچک ( منصور خورشیدی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



خوانش "  آبی ناگهان " منصور خورشیدی - 
به بهانه ی ( خسروانی عشق ) - عارف بیژنی 

به هفت پرده از نگاه تو می افتد 
خسروانی عشق 
تا راز نهفت آفتاب 
در هم بریزد 
خیال آدم از جاذبه های مدام 
پُر می شود

شخصیت شاعربودن منصور خورشیدی از هویت اجتماعی و ارتباطی به معنای شخصیت منصور خورشیدی جدا نیست ..منصور خورشیدی شاعر را اگر نشناسیم و بر مبنای ارتباطات و نیز حضور توام با دانش .مهربانی .تعمق و تدبر او که همان تشخص شاعرانگی در خورشیدی ست ...به ترسیم و بازنمایی او بپردازیم ...نقش عناصری پیشا زبانی و مفاهیم که در ادراکی مبتنی بر حضور در محدوده ی طبیعی حواس او از طبیعت پیرامون قبل از ان که به ادراکی مبتنی بر حواسی که غقلانیت هنجاری حاکم می شود را برجسته می توان دید ....انچه منصور خورشیدی در ارتباط با شعر حجم و پیرنگ تکنیکی این قالب در اوست محدوده ی پیشا حجمی ست که نقش سورالیسم و سینما در گریز از نگاه مالوف و نیز باز نمایی واقعیات پیرامون که تاثیری مشابه بر هوشنگ ایرانی داشت و یا حتی جلوتر در پیشگامان حجم ........

برای این تاثیرات و نیز صداقت باز نمایی این انتقال منصور خورشیدی محدوده یی را انتخاب می کند که به عناصر ذهنی و حسی ان اشناست و حتی ضرباهنگ ان محدوده موسیقی درونی دوران تطور شخصیتی اش راشکل داده است ....یعنی طبیعت ...و کمربند مفاهیم ذهنی و حسی هنر بیانی خویش را نیز انچه انتخاب می کند که همه به کمک تدوین هنجار پذیر و خوداگاهانه ی عقل تصور می کنند ان را می بینند ....دو تصویر از طبیعت اعم از اسمان و کوه و یا دشت رادر نظر بگیریم ...تصویر اول را ناظر انتخاب میکند و تماشای ان رابر اساس انتخاب های ذهنی و به کمک چشم انجام داده و از احساس این انتقال که فرایند شناخت ادراکی اش به کمک چشم و دیگر حواس و در فرایند تطبیقی عقل با خاطرات انباشته در خود دارد ..به لذت و سرخوشی دست می یابد ....تصویر دوم انتخاب هایی ست که شخصی هنرمند و اشنا به تکنیک سینما انجام می دهد و در فرایند تصویر گیری سریع (فیلم برداری ...دقت کنید فرایند دیدن مشابه همین فرایند فیلم برداری ست که تصاویر را فریم به فریم دریافت و در بازنمایی و تدوین مغز با پروژکتور و عدسی چشمی و به کمک بخشی از مغز که همزمان مشابه تکنیک های مونتاژ و پلان بندی و حتی سناریونویسی برای فریم های متوالی ست فرایند ی به نام ادراک حاصل از دیدن و یا دیگر حواس ها را ایجاد می کند ..))....و نیز مونتاژ بر روی پروه ی سه یعدی و یا مشابه سینما 2000 نشانمان می دهد .....تفاوت های موجود در این دونوع فقط به انتخاب های نما اعم از دوزر متوسط و نزدیک و توالی ان هاست ....و گرنه فرایند این دومی مشابه اولی ست و بالعکس به بیانی دیگر ....فرایند دیدن و بالطبع شناخت و ادراک ما چیزی مشابه دروغ های حقیقی سینماست ...و اصولا نفوذ امری مانند شعبده در ادراک ما ..حاصل بهره برداری از سیاه چاله های موجود در این جریان مکانیکی و پویا ست .....فراواقگرایی و سپس حجم با فهم و در یافت و نیز بازنمایی و تعمیم به حوزه یی به نام عمق و ار تفاع در انتقال و بازنمایی زبانی رسید ...و در تفاوت بین این دو فرایند ربانی یعنی سینما و گفتار و نوشتار با بهره گیری از تکنیک های زبان سینما و جایگزینی ان در کلام و شعر ((قبل از ان شعر و کلام از تکنیک هلی دیگر زبان ها همانند موسیقی و نیز تصویر و نقاشی و نمایش ....و متاخرتر از سورال ..عکس و تئاتر بهره می گرفت ...))....به محدوده یی رسید که پرش های مفهومی نقشی مانند برش های تصویری پرش دار (جامپ کات ) و در محدوده ی همسان دیزالو را در کلام مشابه سازی نمود بی انکه ادراک و حواس بتواند ان راردیابی و نیز مورد شناسایی قراردهد ......

منصور خورشیدی در شرایط طبیعی مشابه نیما زندگی می کند اما در دوره ای که نقش دیگر زبان ها و تاثیر ان ها در شعر بسیار برجسته تر شده است و به مدد ...تلاش های نیما ...ایرانی ..تندرکیا ..شاملو ...و حتی دکتر رویایی ...موانعی ((تاکید می کنم این موارد همانند موسیقی و وزن و دیگر تکنیک های شعر کلاسیک فی ذاته مانع نبودند اما نقش معتقدات دینی حاکم و نیز محدوده ای امنی که برای عدم تعارض و تقیه در شعر وموسیقی ایجاد کرده بود ..عملا راه نفوذ بر اصلاحات و ترمیم و دیگر نگاههای متناسب با اعصار بعدی را بسته بود و راه تطور را همانند جریان های هنری غرب باز نگذاشته و عملا و یا در ظاهر به صورت مانع جلوه مینمود ...))...بر طرف شده است ..اما هنوز پدیده ی مهندسی و معماری و عقل انگاری در هنر و شعر سدی ست در مقابل شورشیان ......طبع عالمانه خورشیدی که به طبع حضور در محافل دانشگاهی در او یک دوراندیشی عالمانه نهادینه کرده است موجب می شود محدوده یی را انتخاب کند ..که برای عاشقان شعر کلاسیک و حتی نیمایی در سطوحی اشنا و قابل درک باشد ...

...نوعی انتخاب مشابه ...انتخاب های برگمن ...پارجانف ...لینچ و وندرس . در سینما ..که بروز کیش

لوفسکی را امکان پذیر نموده است ...بنوعی کیشلوفسکی شعر ایران را نیز امکان پذیر می کند

منصور خورشیدی در نگاهی درست طبیعت رابر میگزیند و به عنوان کمربند حسی و ذهنی ان رابرای انتقال انتخاب میکند ...اما این بار مانند سینماگری انتخاب رابه چشم و دیگر حو اس ادراکی برای دریافت و شناخت نمی دهد ...از محدوده های ناخوداگاهی و رویا برای این انتخاب و نیز فریم های تصاویری که می خواهد با رمزگان کلام بدان ترکیب بدهد بهره می گیرد نقطه ی اشتراک این فریم ها با کلام بر موسیقی درون ان نهاده می شود ...و ترکیب ها که گاه دوگانه تدوین و پلان های سطور او رابنامیکند ....اینگونه تدوین می شود ..ساختارها را بر شعرک ها و یا سکانس های جند پلانی و گاه تک فریم بنامی کند یعنی سطری در ترکیب سازی به موجز ترین شکل ساخته می شود ...مانند همین نام و شعرک آبی ناگهان (( آبی یکی از سه رنگ اصلی است . آبی دومین رنگ قدرتمند پس از قرمز است.سرد است ، فعالیت متابولیسم بدن را کند می کند .اگر به سمت سیاهی برود اندکی خاموش واگر به روشنی برود باز و سردی اش افزون می شود . با اندکی قرمز جان می گیرد و با بسیار بیشتر بنفش شده و مرموز می گردد ، با زرد به گرمایش اضافه می شود بی آنکه محسوس باشد.آبی عالی ترین رنگ برقراری تعادل در ترکیب رنگ ها است ..و در قبول سایه های متنوع ، که هر یک از آن ها حرفی تازه داشته باشند بسیار مستعد است. ....آبی رنگی در بی نهایت است ،دور است همیشه آسمان یک نقاشی است. آبی سایه پذیر ترین رنگ طبیعت است......بسیار حساس و برای پذیرش شخصیت های جدید بسیار مستعد است و به لحاظ مفهومی دوردست نیامده را آرزو می کندو یا ما با دیدنش به دوردست ها می رویم...... اگر آبی را به خاکستری بکشانیم جایی می رسد که یکی از آرا م ترین رنگ ها برای منتقل کردن امن ترین احساس ممکن به دست می آید..... هفته ها و ماه ها می توان به رنگ آبی خاکستری دریا نگاه کرد بی آن که خسته شد. چرا که در این رنگ رازی است که گویی شما را به تفکر می خواند..... پس در یک جمله می توان گفت که آبی همان آزادی است و در آزادی خود ما را با خود می برد به تعالی به شدن و به بینهایت......))...به بیانی ساده تر انچه را که ما در یک بازنمایی طبیعی و عقلایی از طبیعت پیرامون بدون درک رمز و راز واقعی طبیعت ...خارج از محدوده یی بنام مرکزیت انسان و حواس ادراکی محدود و کنترل شده ی او ...درمی یابیم ....منصور خورشیذی در شعرهایش به بازنمایی ان مانند کارگردانی چیره دست هم در سناریو و هم در فیلم سازی از ان انجام می دهد و و تصاویر غنی سازی شده ی مفهومی ان را بر پرده یی بنام شعر نمایش داده و ما رابه تماشا می خواند ..یک بار از فرزاد میراحمدی خواستم تا با نگاهی فیلم شعر و در خوانش سینمایی به اثار او بپردازیم تا بتوان تمام بخش ها را مورد خوانشی در خور انجام داد ...

در زمینه ی ساختاری شعرهای مجموعه آبیِ ناگهان گویی که همه ارکان و اجزاء همه یکی اند در پیکره مندی متن هم عمق اشیاء و هم سطح اشیاء نما به نمابه وحدتی درونی و ارگانیک می رسند و شعر در کلیّت، وضعیت انسجامی می یابد به ویژه این که شعرها عمومن بلند نیستند و تقرییا کوتاه اند(( ایجاز در درک و انتقال ویژگی شعری و حتی شخصیتی خورشیدی ست ..در معدود مصاحبه ها وی که از او خواندم و یا دیالوگ هایی که به فراخور حضور مشترک در گروههای ادبی با هم داشتیم ..بسیار کم گو و نکته دان است .)).و مضافا سطرها نیز کــــوتاه می باشند بی گمان تکنیک تقطیع !!! ک شاعر به آن کارکرد می دهد و تفکّر و توقعی ک خود شاعر از متن برداشت می نماید این امر را سبب شده است. به لحاظ ظاهری در حوزه میدانی محدود (چون شعرها بلند نیستند) امّا شاعر مانورهای دلخواه و گسترده ای را ارائه می دهد.

توازنی که در سلطه مفاهیم و باز نمایی تصویری مبتنی بر دریافتی مجزا از کادر بندی چشم و عقل مالوف ...در ایجاد تصاویر و قاب و کادرهای پرداخت شده و نماهای متنوع برگرفته از سیلان ذهنیت شاعر و حذف ارجاع خارجی (بیرون متنی) و تمنای متن از این رویکردها و فرم درونی ویژگی قابل بحثی را به شعر خورشیدی می بخشد مضافت حس آمیزی های فراوان توأم با تشخیص و دوران هایی مشابه نگاه دایره ای و البته کروی ایی که در گشت هایش ایجاد می کنند بسیاری از شعرها دارای دور کامل اند...به ضرورت امکانی که جهت خوانش کلی اثار و نیز نگاه به مجموعه اثار او مدنظرم می باشد و البته به بهانه ی خسروانی و اپیزودهای مجزا و البته مرتبط در ساختار کلی فیلم هفت خوانی او .....اجزای معماری و عناصر تشکیل دهنده ی یک ساختمان و خانه ی زیبا راببینسد که علیرغم زیبایی مجزا و کارکردی هر بخش اعم از ایوان و اتاق ها اما درون پیکره ی هدفمتد کارکردی به نام ساختمان ارام و معنا می گیرند :

در این شعرها به ضرورت همان انتخابی که در ابتدا صحبت نمودم از اسطوره یا نماد و یا ارجاعات بیرونی کمتر استفاده شده..چرا که شاعر ان گو

نه بازسازی ها همانند اسطوره و افسانه و نماد را نوعی بازخوانی مشابه زبان سینما می داند و..و ان رامربوط به عصری که می بایست به کمک نوعی دیگر از بازنمایی سلطه ی عقل فریب راشکست و اگر قرار باشد مانند پیکاسو و دیگران به باز نمایی و نوزایی اسطوره به عنوان ابزار کارکردی بپردازد ...باید این پیچیدگی یا فراگیری متناسب با موضوع و تاثیرات اجتماعی و ارکی تایپی ان باشد .. چرا که شاعر پس از طی این دوره و تأملات به مرحله یی پس از رمزگشایی رسیده و همه چیز در خلوت سرایش ذهنی اش مشهود گردیده و عناصر میانجی و واسطه را تجربه کرده و پشت سر گذاشته و حالا همه چیز در دیدمان و افق او به وضوح و محض می رسد شاعر با مرزبندی های از پیش تعیین شده و معنایی که برداشت مشخص از موضوع معیّن را بتوان داشت مواجه نیست او پس از رمزگشایی در وادیی ک همه چیز محض است و پیدا به جستجوی چه چیزی است درنهایت تأویل بابی است که این نوع شعر همیشه در گشودن آن متمایل می باشد... بنابراین بحث انتزاع و تجرید سرگردانی وجه معنایی را موجب نمی گردد.... نیک می داند سیز تطور و تکامل زبان سینما و فراگبیرشدن و توسعه ی ان و کشانده شدنش به حوزه ی متن و تغییراتی که در زبان ایجاد میکند ....با گذشت زمان امکانت و توان هایی به عنوان مرجع به این سنت شکنی اغازین او می دهد ....

محدودیت فضای مجازی توام با محدودیت حوصله و زمان مخاطب ....تا همین جا .....آبی ناگهان رامی بندم و از منصور خورشیدی و مخاطبان و دوستداران بی شمارش پوزش می طلبم ...و اما خسروانی و ارجاعات موردی به اشعار او و نیز دیگر توانایی ها و خصوصیات شعر منصور خورشیدی بماند ...شاید وقتی دیگر...........

عارف بیژنی – دی ماه 1395

 




امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت