تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( منصور خورشیدی )
پیچک ( منصور خورشیدی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

هفت دیار هرگز
*
به هفت پرده گذشتی و
پرده هفت بار 
به نام تو لرزید
و دستی از دیار هرگز
با ضرب نفس های روز
و آیتی از فصل های هنوز
حجم تمام تنت را
به آبی ها داد

 

منصور خورشیدی
**


کات 
*
فکرهای مات
در سینه‌های دیوانه
کات می‌شود
اما ، عطر کلام تو
در گیسوان باد
با تنین ساده
پشت پنجره
مجاب می‌شود
وقتی کلاغان 
بی سایه سراغ همسایه می‌روند


منصور خورشیدی
**


خاتون 
*
نیلوفرانه قد می کشی
با خنده های مدام 
روی مهتابی های بلند
کنار سایه روشنی در اطاعت ماه
بگو : راه از کدام سمت
به ماه باز می شود
این گونه میان حلقه های آتش می رقصی

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 23

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

هیجان واژه
زیر آبی‌ترین بلوغ تمنا
آسیمه سر ، به سودای سکوت 
بال تمنا رامی سوزاند 
تا حرف‌های نگفته 
به اشاره‌ي انگشت 
تمام نام‌های جهان را
شماره کند 
کنار بسیار جذبه‌هایی 
که طلب می‌کند 
نجات مرا 
در اجابت دستان تو


منصور خورشیدی
**


پرنده‌های مکثر
روی عریانی فضا
خواب آسمان را
بی رنگ می‌کند
آنگاه، 
انبوهی از نور نهان
بی فاصله از سنگ
با حس سپیده
به رفتار گل
بوسه می‌زند

 

منصور خورشیدی
**

هوای هر دم گیسو
در یال سمند رمنده
آشفته می‌نشیند
تا حجم ساده‌ی صحرا
معمای راه شود
با طراوت هزار ستاره
در آشوب ماسه‌ها
وقتی رفتار تو
عادت آب را
در هم می‌ریزد
با شیون هزار فواره
در دل دریا

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 85

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

تنی تابیده
در تدارک گرداب
روی شقیقه‌های مهتاب
اینک که تاب رود
در شانه‌های بی تاب
فتنه از هوای آب و
ترس از نگاه مهتاب 
بر می‌دارد
از حیرت دیوانگی
دریای دیگری
ظهور می‌کند
میان عریانی بلند آب

منصور خورشیدی
**


تا سرخی نگاه
از پشت پلک‌ها
بستر تازه باز کند
برای دیدن
دستان تو آرام
با آُسمان پیوند می‌خورد
و دل در هوای کوچه
جغرافیای درد را
روی عریانی راه
می‌ریزد


منصور خورشیدی
**

 

ریشه می دوانی
چون یاس پیر
روی بلندترین تپه های زمین
وقتی کلام 
از لبان تو
پرواز می کند
فواره های مست
انزوای آب را
با اشارت انگشت
در هم می ریزد

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 45

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

به تمام پدران سلام 
**
حجم هندسه‌های محراب
رو به روی سجاده‌ی همیشه نیاز
با رازهای هزارساله
باز مانده است
روزی که دیوار کعبه
آغوش گشود
و هوش از نگاه عوام گرفت
سحر ستاره‌های سرخ
در پرده‌های سپید دیوار
بال زد و
چشمان مات
با نگاه هیهات
سمت چهار گوشه‌ی جهان
مات مانده است .

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 28

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

فواره‌های آب و
رگ بریده مهتاب 
بوسه های سرخ می‌ریزد
روی تیغ و تفکر
اینک که خورشید 
از چهار سمت بی سو
سپید می‌روید
با صدای سرشار 
از نجابت شبنم 
و هوش وسوسه‌های نسیم


منصور خورشیدی
**


عطف نگاه تو مادر 
گستره ی تمام آب ‌ها
آبشار نگاهت 
کوهستان واژه‌ها
ترانه‌ی بارانی
میان هواهای تازه
که باسپیده‌در سکوت
تاب می خوری
وقتی تابش عشق 
ازارتفاع اشراق
عمود می‌نشیند
روی گونه ها

 


منصور خورشیدی
**


بوسه روی نیمرخ ماه
می گذاری
دشت علف
منتشر می شود
روی لبان حیرت
هنگامه ای که فرزانگی
با حلقه های رنگ
راه به کهکشان باز می کند

 


منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 82

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از دانه به دانه 
می روید 
این ریشه در هوا 
با ضرب کند عقربه 
در بافت های تو در تو
پیوند هسته ها در حوالی ریشه 
چرخیده در نگاه و نفس 
مثل کمانه 
از زمین تا هوا 
می روید از کنار دانه چشم 
در فصل عقربه

 

منصور خورشیدی
**


بوی باران 
در هوای درختان
عطف نگاه تو را
پَر می‌دهد
کنار هواهای در هم
وقتی، باران بی قرار
بی سایه در سکوت
طلسم تمنا را
به باد می‌دهد
در چشم‌های تماشا


منصور خورشیدی
**

 

آن سوی آینه
نیمه نخست صورت
میان همهمه‌ی وقت
گم می‌شود
وقتی شانه‌های بسیار
شکفته در سیاهی گیسو
روایت رازهای این سو
خلاصه‌تر از بهار 
در نگاه عابر
مي نشیند

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 88

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

به هیئت پروانه های مهاجر
خورشید شعر
از کدام سمت آسمان
می‌آید
تا یک ثانیه زیر سایه
آمد و رفت هجا را
در کتاب‌های کهنه 
پیدا کنم
کلماتی از جنس سفال
که لال درون خاک
خانه کرده‌اند
در جستجوی همیشه
کشف نام 
برای کلمات بی جان
در
آسمان جهان

 


منصور خورشیدی
**


بوی نسترن‌های مست
میان حیرت بیابان 
پرت كه می‌شود
ایثار سریع دست
روی رگان بیگانه 
از هوش می‌رود
آن گاه جنبش نسیم
روی پنجره‌های بسته
مست بوسه می‌شود


منصور خورشیدی
**

روایت بال‌های پرنده
روی نگاه تو 
خلاصه می‌شود 
وسط بسیار سیاره‌ها
که پرت افتاده‌اند
آن گوشه جهان
آنگاه هجوم هواها 
از ظلمت همیشه 
کنار صورت در هم 
ورق می‌خورد 
وقتی که طول سکوت 
از صدا پر می‌شود

 

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 39

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

هوای آبی امواج 
ترانه‌ی بيداري
در بهار اين سال 
برای چشم های خمار می‌خواند
برق برخاسته از نگاه
حسرت بنفشه ها را
سبز درون سینه مي کارد
تا نسترن ها بيرون باغچه
مي رقصند 
راهی به سمت آسمان 
با سپیدی سرانجام
باز مي شود

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -7, | بازديد : 34

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

فاصله‌های خلوت دو چشم را
هواهای گشتن 
در سیاهی وسایه 
پُر می‌کند
پشت پرده‌های پریده رنگ
افسانه می‌شود 
ماندن میان دو دیدن 
در خلوت فاصله‌ها


منصور خورشیدی
**

شتاب چشم 
در ساحت وقت
اسطوره‌ی دیدن را
در هم می‌ریزد
با طرح خنده‌های موقت
وقتي ، رفتار تو
به عادت آب
هجای درهم را
به پرنده‌های سپید می‌سپارد
در گذر باد

 

منصور خورشیدی
**


تا حسرت بهار
در چشم های بیدار
رخنه می کند 
نامت سکوت آب را
خواب می کند
آن گاه
دانش سپید دریا
بحران مستی را 
سبک تر از هوا 
در لبان آب 
می تکاند


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 33

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

نيلوفرانه شبنم را
در آغوش بگير
هنگامه ي گريز
از هياهوي خاك
وقتي ماه 
از پشت كهكشان 
راه به چشم هاي تو
باز مي كند

 

منصور خورشیدی
**

روي ثانيه ها
تاب مي خورد
گلدسته هاي گيسو
در گونه هاي مقدس
وقتي تمام تن
در نگاه تو سقوط مي كند
اين جا و هر جا
در چشم پرندگان مهاجر 
شكل آب مي شوم

منصور خورشیدی
**


گستره ي نگاه تو
بستر تازه باز مي کند
برای دیدن هزار سمت بي نشان
و دستان تو آرام
با آُسمان پیوند می‌خورد
آن گاه تلنگر باران
وسعت تمام آب را
با نبض تند ماهی
خواب می‌کند

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 32

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

دل در هوای آسمان
جغرافیای درد را
روی عریانی راه
می‌ریزد
خواب آشفته‌
بوسه های سرخ نثار پرنده می‌کند
در دست‌های دیوانه
امادهان تو
از تبرک این نام 
بوی باران می‌دهد

 

منصور خورشیدی
**

وقتی ستاره‌های تو
گذر از آسمان می‌کند
تمام اندوه من
در هم می‌ریزد
شبی که شکوه ناب
و منشور عاشقانه‌ی
علف با آب
در کوچه‌های گیج 
می‌رقصد


منصور خورشیدی
**


ترس در تن را
به شادی نهان برگ
سپردم و آن گاه
با پرسه در پیچ کوه
هم نفس آب شدم
با گذر از سنگ‌های دیوانه 
تمام رود را
تلاوت کردم
با طرحی از آسمان 
در سینه‌ي دشت


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 112

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

سفر از کدام سو
آغاز می‌کنی
که واژه های مردد
به رقص فاصله می خندد
تو سرنوشت کدام
از کتاب جهانی 
که شانه‌های تو
از افق خالی است
در ارتفاع کدام کوه
پژواک نام تو
خط شتاب را
میان آینه می‌شکند


منصور خورشیدی
**


رسم گلدسته های نامرئی
پیدا نمی کنم
بخت های آویخته بر شانه
منطق جستجو
از من می گیرد
و اضطراب تن
خسته ، کنار گلدسته
بی رسم می ماند


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 69

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

امیر کودکی کوه 
**
سایه به سایه 
مصیبت معصوم
با کثرت دهان‌های درد
به فواره‌های جوان 
کمال می‌بخشد
آن گاه 
امیر کودکی کوه
روی پروانه‌های سنگ
لیلای دیگری 
مرده بردار می‌کند


منصور خورشیدی
**

در آسمان گریز
دل می‌سپاری
به سرود سینه
در گشت‌های دلپذیر
وقتی افسون بال و
طلسم پرواز
که می‌شوی
آبشار بلند پَر
رسم پرواز می کند
روی تفکر باد

 

منصور خورشیدی
**


با من کبوتر و بال
با تو پروانه‌های خیال
با او این نام‌های بسیار
آسان تر از نسیم 
در کتف باد
خانه می‌کند
ناگهان حس پرواز
به سرعت ثانیه 
ضمیر مضطرب ما را
در گودی شانه‌ها می‌نشاند

 

منصور خورشیدی
**


درکتف‌های تو
خورشید خنده‌ها
تا دور دست عقربه 
تبعید می‌شود
دانش راه اما
تکرار خستگی را
در تو فریاد می کند
و بلوغ نفس‌ها 
آرام از برابر
روز می‌گذرد
تا دیروز رفته 
در نفس‌های باد
شماره شود

 

منصور خورشیدی
**


با تفکر ناز 
نیاز به هفت گام 
تا رسیدن به نردبانی 
با هفت پله برای دیدن هفت آسمان
و چیدن هفتاد ستاره 
از میان سیاره‌های بی نشان 
در گریز ازجاذبه‌های مست 
وقتی تابوت تن
دهان باز می‌کند
از فراز سنگ
که نور پراکنده می‌کند
روی تابوت مردگان


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 117

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

طعم سپید نفس های نا گاه
روی کتف کنگره ها که می نشیند
بوی باستانی آن
تا سرزمین مغرب
معماری همه ی کتیبه ها را 
در هم می ریزد
جایی که مردان هزار ساله
دل به آن بسته اند و 
راه بر کسی نبسته اند


منصور خورشیدی
**

تا پروانه های بی بال 
شکل پرواز شدند
پَر در صدای تو
پرنده شد و از دهان باد گریخت 
پائیز خنده ها آن گاه
پراکنده روی دشت
آرامش آسمان را در هم ریخت

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 68

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

با تفکر ناز 
نیاز به هفت گام 
تا رسیدن به نردبانی 
با هفت پله برای دیدن هفت آسمان
و چیدن هفتاد ستاره 
از میان سیاره‌های بی نشان 
در گریز ازجاذبه‌های مست 
وقتی تابوت تن
دهان باز می‌کند
از فراز سنگ
که نور پراکنده می‌کند
روی تابوت مردگان


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 80