تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( منصور خورشیدی )
پیچک ( منصور خورشیدی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

دمدمه‌های صبح بی‌صدا
**
تن به پهلوی من می زد
جهان بی حصار 
کنار لنگری 
میان شن های همیشه
برابر صفی 
با میراث صدف
و صدائی با بوی سنگواره 
کفی با حباب خالی 
فواره ای 
با کمانه های سرخ 
صخره ای با مردان خفته 
که هندسه ی اندامشان 
معماری تاریخ را 
در خود دارد

 


منصور خورشیدی
از فکر های با تو

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 41

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

تغزلی ترین شکل دیدن در شب یلدا
**

آهسته آسمان را 
روی مدار همیشه بچرخان 
درست سمت راست کهکشان 
سنگری برای تجمع ستاره ها 
هنگام جا به جایی فصل 
شکل همین شب یلدا
گیسوی ثانیه را بکِش 
با اندکی ازنفس های مست 
که خواهش رویش 
روی رکعت دوم نگاه 
گواه آینه ها است
همین دقیقه ی آرام 
شکوه شکفتن در جانتان 
زمستان خلسه و خواب را 
درون بستر رنگ نهان می کند

 


منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 53

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

طلسم سنگ و فرود ستاره 

**
رقص سمندر روی خاکستر 
حلقه به حلقه رنگ 
منتشر می کند 
جنب شقایق ها
اسطوره ی آتش 
در چشم اسب های رمنده 
نیمرخ جهان 
در سینه ی صحرا 
با طلسم سنگ 
شکل خرچنگ می شود
تبلور باران 
در امتداد باد های رمنده 
اسطوره ی دیدن را در هم می ریزد 
شکل فرود ستاره از آسمان 
کنار سکته ی مهتاب

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 29

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

غوغای مست در رقص 
**
تا پَرده از هوا بگیری
گردش پنهان دیده
میان دل
دایره می‌شود
آن گاه
ماه تمام بَدر
در پیشانی تو کوتاه
به غایت مقصود
هلاک می‌شود
نقصان نور
فتنه در اندام می‌اندازد
تظاهر تن
حرمت یگانه را
بیگانه می‌کند
اما
غوغای مست
در رقص
خاکستر مبارک سوختن را
بوسه می‌زند

 

منصور خورشیدی 
مجموعه شعر : از فکر های باتو



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 79

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

آشوب شبنم روی برگ 

**
" در چشم تو هزار چشمه ی خورشید می جوشد از یقین "
تموج ساده ی آب در نگاه تو مرا به دیدن دریا می خواند . 
شرقی ترین نسیم ، گونه های تو را نوازش می کند . 
هجوم نور در چشم های تو است ! 
پاییز این سال ، زیبا ترین تحول گل در گیسوان تو به کمال می رسد ! 
طلیعه ی دیدن میان کمانه های رنگ به وسعت کعبه منتشر می شود ! 
آن گاه طالع بلند تورا ، روی کتیبه های کهنسال حک می کنم .
شوکت نگاه تو ، روی بال هزار پروانه ی مهاجر طلوع می کند .
رستاخیز واژه ها در چشم شاعران بیدار که می شود .
نوزاد تازه زاد زبان ، زاده می شود تا هستی انسان در جهان مدرن معنا شود !
نیروی بزرگ دوستی ، در درون ما بیداد می کند و می خواهیم باشعر و نثر ،
اشارت های آشنا را که بشارت دهنده ی راز درونی ما است . برابر نگاه بنشانیم .
با کندن گلی از گوشه ی دیوار یا بالای کنگره های قدیمی ، 
ساده ترین شکل دوست داشتن را چگونه بیان کنیم ؟ تا عیان شود که :
عصمت آینه در نگاه شما دیده می شود ! 
سلام به وقت که به سادگی از دست می رود ؟
و جان جوان بی بهره از تماشا می ماند ! 
شما عزیزان ، گسترده تر از آب و عظیم تر از آسمان در نگاه من هستید . 
نبض تو آرام در کنار من می تپد . به تماشای من بیا 
وقتی رد آفتاب بی تاب کنار دست تو از هوش می رود ؟


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 78

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

خلاصه ی تمام آسمان 
**
نبض بی قرار
تاریخ تن را
روی سکونت انگشت 
تفسیر می کند
آن گاه پرندگان بی جفت 
در فصل عقربه 
سیاه سمت مدار می چرخند
اینک جنب علف های بی تاب
ورق می خورد 
خلاصه ی تمام کهکشان
در چشم پرندگان


منصور خورشیدی
**


ریتم تند نبض از حاشیه‌ی هوش
پرت می‌شود روی سطح ماه
تا صورت هوایی حس
در نمای رابطه ها رویش دوباره
آغاز کند میان دایره ها

 

منصور خورشیدی
**

اسطوره ی تماشا 
*
روي ثانيه ها
تاب مي خورد
گلدسته هاي گيسو
در گونه هاي مقدس
وقتي تمام تن
در نگاه تو سقوط مي كند
اين جا و هر جا
در چشم پرندگان مهاجر 
شكل آب مي شوم

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 85

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

طلوع بلند گلدسته‌ها 
**
شماره‌ی نفس هایت
شب را به حاشیه می‌برد
و حسرت مضاعف
در بال پرستوها 
آب می‌شود
زمان در رگان من
رویای سپید را
به ایمان خاک می‌سپارد
شبی که شعر 
به اشارت انگشت 
روی گونه‌های تو
می‌ریزد
تکه‌های تفکر
به شیوه‌ی تقدیر
بسیار دیر آمد
وقتی مستانه پَر می‌کشد
بغض تو از زیر پلک‌ها
پُر می‌شود 
فضای دو چشم
از هوای ماه
اینک طلیعه ی نور
در بال کدام پرنده
طلوع شاعر را 
در طول راه ورق می زند 
تا همزاد نفس های تو
در خیال گل
خانه کند

 


منصور خورشیدی

**


رسم گلدسته ها
**
جائی برای رسم 
رسم گلدسته های نامرئی
پیدا نمی کنم
بخت های آویخته بر شانه
منطق جستجو
از من می گیرد
و اضطراب تن
خسته ، کنار گلدسته
بی رسم می ماند

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 77

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

آبی ترین بلوغ علف ها
**

1 – هجای نام تو
روی پوست آهو
...
به تکه ای از نور
بوسه می زند
کنار شبنم و شیشه


2– رسم ظریف دیدن
در سرعت نگاه
تکه های هوش را
در جلوه های نام
آرام می نشاند


3 – آسمان جستجو
آراسته در چشم خاک
می روید
با دستانی از ستاره های ناگهان
روی آبی ترین بلوغ علف ها


4 – عصر تمام تنهایی
پَرت می شود
در سایه های سرو
تا از حاشیه ی مهتاب
آرام به ضیافت آب می رود


5 – این نقطه های مختصر
تکه به تکه روی سنگ
هوش وقت را
به نبض خسته ی باد
می سپارد


6 – هوای مضطرب آن سو
طبیعت تن را
به نور تند شقایق
و حس رام علف ها
ورق ورق می کرد

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 70

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

واژه های افراشته 
**
راز آواز های نهان
بستر معرفت می سازد
برای گل های بی تکلم
لب از معمای همین لحن 
بر شانه های برگ
سبک می رقصد
و ارتعاش عریان شاخه ها
بی عبور باد
روی خیال گل خانه می کند 


*******


از ضلع سپید وقت 
به آسمانِ ساده ی آن سو می رسی 
فاصله های رسیدن را 
اتفاق های پیاپی 
پُر می کند
ترس در صدایم زیبا می نشیند
وقتی 
بر آستان تو ایستاده اَم
روی واژه ها ی افراشته
با اندکی از بهانه های هوش

 


منصور خورشیدی
دوشعر از : خطابه های کهنسال کودکی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 36

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

رقص عصب‌ها 
**
تا حیرت ستاره‌های مست 
در نگاه تو برقصد و
روزهای رفته 
پشت ابرهای همیشه 
کمین کند
اشراق لحظه های بی وقت 
در سینه ی سپید کوه 
نور در کف دست می نشاند
با نگاهی کوتاه به آسمان 
هزار ریسمان 
از طول عصب‌هایم می‌سازم
در طول دیوانگی‌هایم هر شب 
که می‌رقصم با اجتماع عصب‌ها

 

منصور خورشیدی
یک شعر " رسم کبوتر "



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 25

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

نیمرخ آب

**
درغربت نگاه 
پرده از نیم رخ آب بر می‌دارد
پرتاب یک اتفاق
با دوایر درهم
بال در آستانه‌ی پرواز
بالای بلندی ها 
رطوبت اندوه را
با نشانه های پَر در سر می‌نشاند
آن‌گاه عتاب تن
بلندتر از حس مشترک
عادت دشت را
در خواب یک آهو 
وسط سراب‌های موازی می‌ریزد

 

منصور خورشیدی
یک شعر " سجاده روی ماه "



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 21

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

کوکب بنفش گیسوها 
**


دیوانگان گیسو کنار کتیبه
سحرگاه و سبز 
ارتفاع فرزانگی را 
بارسم تازه 
سراسیمه نصب می‌کنند 
روی بلندترین برج دنیا
ماه پنهان در پشت پلک‌ها
دانش هوا را رقم می‌زند 
روی بال پرنده‌ای 
که سقوط می‌کند 
از ارتفاع هزار کتیبه 
کنار کوکبه‌ی گیسوها
آن گاه هوای هر دم گیسو
در یال سمند رمنده
آشفته می‌نشیند
تا حجم ساده‌ی صحرا
معمای راه شود
با نفسی از تب ناگاه
کنار پیکری
درحواشی سیاه

 

 

منصور خورشیدی
مجموعه شعر : سجاده روی ماه بینداز



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 116

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

نیلوفران تن 
**

اضطراب تند نفس‌های ابلیس 
در چشم‌های تو جاریست
در این دمی که نور 
بوی ستاره‌های دور 
روی گور می‌ریزد
گوری که دهان باز می‌کند 
کنار نیلوفران تن 
با مردگان قدیمی 
که از اسارت ابلیس 
گریخته‌اند و
تکوین نفس‌های سرد
به سنگ سپرده‌اند
وقتی هلاک وادی شیطان 
روی گورهای بسته 
دهان باز می‌کند 
از ترس وسوسه‌های نهان


منصور خورشیدی
مجموعه شعر : سجاده روی ماه بینداز



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 65

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

هنگامه ی هوا
**

رو به پنجره  
هیبت نیلوفران 
طعنه به عصیان باد می زند
با یک تبسم ساده
و آسمان آن سو
هوش از هوا می‌گیرد
هنگامه‌ی رفتن
سمت کرانه های بی سو
بهانه‌ی دیدن
چه ساده روی مژه ها
هوای دیوانه را
آویز می کند
تا قیامت چشم ها
با هیاهوی راه
در قامت آب
اتفاق شود

 


منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 22

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

رقص روی عصب های مست
**
اسطوره‌ی پرواز 
میان انگشتان 
شکل می‌گیرد
با تپه‌های تنیده 
به عطر بنفشه ها
اینک که : 
نسترن های وحشی
درآستا نه‌ی بهار
مستانه می‌رویند 
دماوند در قامت تو
قد می‌کشد
آنگاه جهنم درد 
در رگان من 
هندسه‌ی ترس را
روی عصب های مست 
تکثیر می کند

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -8, | بازديد : 81