تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( منصور خورشیدی )
پیچک ( منصور خورشیدی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

تازه ترین هوای این روزهای پائیزی ، ما را در حیرت نگاه می نشاند . 
وهجوم رنگ از همه سو در چشم های باز شکل منشور می شود .
تا در تخیل ما روزنه ای باز کند برای دیدن و خلق رابطه با طبیعت . 
شعر می تواند در این مدار، پل ارتباطی باشد بین حقیقت و مجاز
تا درخشان ترین تحول تصویر در کلام ، به کمال نسبی برسد . 
آن گاه طالع بلند طبیعت را ، به شوکت نگاه پیوند می زنیم 
تا روی بال هزار پروانه ی مهاجر به آن سوی مرزها ارسال کنیم .
وسفیران فرهنگی در جهان شعر شویم تا هستی انسان در جهان مدرن معنا شود !
اینک : از مجموعه شعر : سجاده روی ماه بینداز : انتشارات نصیرا - 1393

 


آغوش نیلوفران، باز
بال کبوتران، بسته
وقتی تدارک تازه
شکل می‌گیرد
روی شقیقه، آنگاه
راز پرواز 
همبستر دهان باز 
ارتفاع فرزانگی 
با رعشه‌های ابریشم 
درجان من می‌ریزد
**
رقص مهتاب 
تن به آواز آب می‌سپارد 
وقتی ، هوای دیوانه 
در نبض بیگانه می‌تپد 
و ابرهای خسته 
به آواز باد 
دل می‌سپارد 
برای اندکی گریستن 
در شب مهتاب و
کوچه‌های بی تاب
**
سفر از کدام سو
آغاز می‌کنی
که واژه های مردد
به رقص فاصله می خندد 
تو سرنوشت کدام
از کتاب جهانی 
که شانه‌های تو
از افق خالی است
در ارتفاع کدام کوه
پژواک نام تو
خط شتاب را
میان آینه می‌شکند

 

 

 منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 108

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

نیلوفران فرزانه
درحوالی خنده 
از شانه‌های خَم می‌افتند
سمت نهان سایه 
**
تپش‌های بی تاب 
در طبیعت تن
ترس اتفاق را
سمت هوا
با سایه‌های مجهول
طی می‌کنند
**
و عبارتی از صدا 
در دهان ماه
با نفسی از تب ناگاه
کنار پیکری
درحواشی سیاه می‌نشیند
**
درغربت نگاه 
پرده از نیم رخ آب بر می‌دارد
پرتاب یک اتفاق
با دوایر درهم
**
و بال در آستانه‌ی پرواز
روی پلک‌های بسته
رطوبت اندوه را
با نشانه های پَر
در سر می‌نشاند
**
عتاب تن
بلندتر از ترس مشترک
عادت دشت را
در خواب یک آهو 
وسط سراب‌های موازی می‌ریزد

 

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 98

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

1
تنگ حوصلگیِ خاک
نفس تازه می کند
تا رگ جان بجُنبد و
جهان رنگ
مثل نور
به تختگاه سینه
بریزد.
2
عطش تن
با دهانِ طلب
دشت بی وقت را
در خیال آهو
می نشاند
تا حسرت پریدن
از پلّکان هفتم
در حیرت مدام
حدیث راه تو
باشد.
3
تا پرده از هوا بگیری
گردش پنهان دیده
میان دل 
دایره می شود
آن گاه 
ماهِ تمام بدر
در پیشانیِ تو کوتاه
به غایت مقصود
هلاک می شود!
4
نقصان نور
فتنه در اندام می اندازد
تظاهر تن
حرمت یگانه را
بیگانه می کند
امّا 
غوغای مست
در رقص
خاکستر مبارک سوختن را
بوسه می زند.
5
تا خطبه ای
با نام دل بخوانم
نقش همیشه ی تابان
به هفت اندام
بَدر جهان را
به جادو
بر ورق آهو می نویسد.
آن گاه 
رسول گل 
نیلوفر
مست بوسه می شود!

 

منصور خورشیدی

مجموعه شعر \" از فکر های باتو \"



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 105

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

عادت فصل ها اتفاقی است
که عریان در نگاه تو می روید 
شکوه بال پرنده 
رسم پرواز را 
به اشارت انگشت های تو 
در هوا منتشر می کند
در این روشنای تاریک 
شفیع وقت می شوم 
پُر از آفتاب

**
صبح صدای تو
بستری در آسمان
به آهنگ آه
گسترده می کند
وقتی هوایم 
در نفس های تو می سوزد

**
هوش لبریز
از تفکر ناگاه
درهم می ریزدم 
در هوایی
که شکل دیگر نام 
روی عصب های خاک 
پیمانه می شود

 

 

منصور خورشیدی

سه شعر 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 84

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی



شعردر ساده ترین شکل خود می تواند مرز جغرافیای بسته ی ذهن را بشکند و راه به دل عمیق ترین تحولات معنایی باز کند . زیرا شعر، پُل رابطه ی انسان با انسان در جهان هستی است . سپاس من می ماند از همراهی و همدلی شما فرزانگان ادبیات معاصر که از دیروز های رفته تا امروز در تعامل و تبادل اندیشه در کنار هم بودیم . با همین نگاه ایمان دارم که شعر یعنی خلق رابطه:


تا حسرت دیدار
در چشم های بیدار
رخنه می کند 
نامت سکوت آب را
خواب می کند

**
حالا که سهم ظریف دقایق
در آسمان ساده 
معما می شود 
معماری شگفت نام
در بال های شکسته 
بسته می ماند

**
تا از تو دور
می افتم
پندار های دیوار
مرجان جان
در عصر استخوان می ترکاند

**
تصویر کدام صورت
در هوای آینه 
پرت می شود
که آینه شکل شعاع درهم
در شیب سنگ می نشیند
در این دَم آخر

 

 

 منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 94

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

هیاهوی کبوتران
بوسه روی دست کودک می نشاند
میان ظهر پریشان
هوای هرگز آن گاه
از منظر همیشه می افتد 
با شکل در هم اشیا

**
توقف آب های جهان
سرعت از ماهیان جهنده
می گیرد
تا دشت میان دشت
وسعت خود را 
روی زمین پیدا کند

***

بوی پژواک شکوفه
به پندار پرنده 
آویز می شود 
کنار شرقی ترین نگاه
میان دو راه

 


منصور خورشیدی
سه شعر از مجموعه ی " تاجریزی خاکستر "



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 95

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

طلسم سپیده دم 
روی سنگ سیاه 
بی قاعده می نشیند 
شکل کفن مردگان
در نفس خاک
خواب این هِرم را در هم بریز 
تا مناجات روز های آدینه 
با پلک پرنده عروج کند 
سمت آسمانی 
که در میان دستان تو رشد می کند

***

در خلوت همیشه 
آرامش بی دلیل تن 
میان پس لرزه های نور
عبور می کند 
آن گاه هزار پروانه
در پیشانی توستاره می شود
همان دمی که خورشید
به گیسوی تو آویز می شود

 

منصور خورشیدی
دو شعر از مجموعه ی " رسم کبوتر "



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 89

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

جنبش هر شاخی
از لبِ شیرین می افتد
به خلوت اندوه
چرخشِ عشقِ کیست؟
ازچرخ می شنود، صدا
با ضربه های انگشت.

***

تمام آن چه
از من می رود
با درخت و خزان
در تو می ماند
هجای بلند عشق
میان کوهستان
و کمال.

***

سحر مقابل چشمم
پرنده در دستم 
گره اگر بگشایم 
جهان پرواز است!


منصور خورشیدی
3شعر از مجموعه شعر : " از فکر های باتو



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -10, | بازديد : 107

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

امیر کودکی کوه 
**
سایه به سایه 
مصیبت معصوم
با کثرت دهان‌های درد
به فواره‌های جوان 
کمال می‌بخشد
آن گاه 
امیر کودکی کوه
روی پروانه‌های سنگ
لیلای دیگری 
مرده بردار می‌کند

 

منصور خورشیدی
" آبی ناگهان



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 83

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

یگانه ترین وصلت خط
**
جهان روی کدام انگشت 
فرزانگی تبار تو را 
دایره می زند 
که رفت و آمد گهواره 
با تبسم کودکانه 
از فاصله می افتد
همان دمی که عقربه 
روی مدار صفر 
نفس تازه می کند 
شکوه این همه نام
با کهن ترین تبار 
بی اعتبار می شود
قانون پریدن را 
اگر بدانی 
یال بلند قله را 
که به قاف می رسد 
بی بهانه طی می کنی

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 91

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

لبخند دشت سپسِ زمستان مست

**
طرح ساده‌ی یک گل
با جلوه‌های جدید
لبخند دشت را 
سپسِ زمستان مست
می‌شکند
تا هوش علف 
در صدای باد
بهار دوباره
میان چشم‌ها
بنشاند
بوی باران 
در هوای درختان
عطف نگاه تو را
پَر می‌دهد
کنار هواهای در هم
وقتی، باران بی قرار
بی سایه در سکوت
طلسم تمنا را
به باد می‌دهد
در چشم‌های تماشا

 


منصور خورشیدی

مجموعه شعر " آبی ناگهان "



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 105

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

روح بلند خاکستر در نگاه مست کبوتر

**
اینک که طی مسافت می کنی
با پای کبوتران رام
میدان منور گل های یاسمن
روح بلند خاکستر می ریزد
روی هجای درهم راه
حالی که ماه ،
با جلوه های مست 
از طبیعت صدای تو برمی خیزد 
روی تپه هایی که در باد خزیده اند

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 72

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

بی قاعده به دریا می ریزد . این رود

**
صدای ساده ی سنگ 
روی شبنم 
شکسته های بلند هجا را
در هوای راه 
پراکنده می کند
زمزمه ی طویل این رود 
بی قاعده به دریا می ریزد 
در انحنای این همه امواج 
زبان بسته ی ساحل 
از حیرت کمانه های سفید 
هوش به نبض طبیعت می دهد
تا راه به پلک های منتظر باز کند


منصور خورشیدی
**


به رفتار آب نگاه کن

**
اندوه آسمان 
میان امیران دشت
منتشر می شود
طلوع فاصله
در پوست سیب
عصب آب را
در امتداد رود 
تا می کند
صخره با طعم سرخ
آهسته روی پلک مار 
به خواب می رود


منصور خورشیدی
**

غم‌انگیزترین لحظهٔ طنینِ درد
در صورتِ ساکت،
سقوطِ ستاره در آب است ؛
حضور تو در کدام آینه معنا می‌شود ؟
وقت آن نیست که گل‌های خُفته در دامنِ دشت،
ارتفاع آسمان را درهم بریزند ؟

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 83

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

منشور عشق بازی علف با آب

**

راهی که پرنده ها در فضا باز می کنند . آیت پرواز را در نگاه ما می ریزند ! 
و موج اندکی ازنور،

راه باز می کند تا روان ما را روی اسکله های تانی بنشاند .
کنار بستری از سپیدی .

تا دور شویم از سیاهی و تاریکی و سکوت . 
آن چه حیرت دیده را مضاعف می کند ، رقص مهتاب است که : 
تن به آواز ستاره ها می سپارد .تا جان ، جادوی پرواز شود، 

زیر سقف بلند و باز. و نوع نگاه ما به جهان هستی مات برابر عادت های

 

ذهنی از طبیعت کات شود 1
تا پرده از هوا بگیری 
گردش پنهان دیده 
میان دل دایره می شود 
وقتی خطابه دیدن
در چشم تو 
با جلوه های مست 
میان حلقه ی زنبق 
ظهور می کند 
تمام هستی 
در ظهر نگاه تو
گوش به التهاب هوش
می‌سپارد
فراسوی سکوت

 

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 89

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

معماری شگفت نام

**
صنوبران صدا 
با سپیده دم آه 
میان راه می ریزد 
سهم ظریف دقایق
در آسمان ساده
معما می شود
معماری شگفت نام
در بال های شکسته 
بسته می ماند
دانش سپید دریا
بحران مستی را 
سبک تر از هوا
در لبان آب می تکاند
آن گاه مرجان جان 
در عصر استخوان 
نفس به شوکت باد می دهد
وقتی شکوه سیب
از بوی عطر تو 
بالامی رود
نیمروز وقت 
همزاد خفته اَت را
در پلک های بسته 
بیدار می کند

 

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -9, | بازديد : 47