تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( منصور خورشیدی )
پیچک ( منصور خورشیدی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

ظلمت همیشه

شیب زمین را
شبانه طی می‌کند

و عبارتی از صدا
در دهان ماه
با نفسی از تب ناگاه
کنار پیکری

درحواشی سیاه می‌نشیند

 

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 106

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

راز پرواز

همبستر دهان باز
ارتفاع فرزانگی

با رعشه‌های ابریشم
درجان من می‌ریزد

 

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 43

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

اینک که طول رود

آرامش مرا
کنارعصب‌های صحرا
درهم می ریزد
آواز آب

با اندوه مهتاب
زمزمه می‌شود
بالای زخمه‌های باد

 

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 54

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

کمانه‌ای

از انتهای فواره
با قامت آب
شتاب می‌گیرد
تا پهنای علف
طول سایه را
به سرعت طی کند
میان زخم کهنه و
کتف‌های بریده
آستین درآستانه‌ی باد
بی پرده می‌نهاد

 

 

 منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 57

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 از آسمان جستجو

آراسته درچشم‌های تو
می‌رویم
با دستانی ازستاره‌های ناگهان
وقتی، همهمه‌ی فواره های نور
سپید می‌بارد
روی کمانه‌های رنگ

 

 

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 59

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

در خلوت همیشه
انگشت روی گونه های تو
آرامش بی دلیل تن را
میان پس لرزه های نور
عبور می دهد

آن گاه هزار بوسه
در پیشانی تو ستاره می شود
وقتی تن به پهلوی من می زنی
اینک ، حس غریب ترین کوچ
در چشم های تو

نیلوفرانه بهشت را
برابر آینه بی رنگ می کند
همان دمی که خورشید
به گیسوی تو آویز می شود

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 54

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

سقوط که می کند
تمام اندام تو می لرزد
تکیه به کتف های من زدی
آسمان میان دو نگاه
شقه شد

ناگاه عقربه های لال
در گردش مدور خود
مات شدند

اینک ، چند کوکب کهنسال
به گیسوی تو آویز می کنم
هنگام لرزه های مدام
وقتی سه شنبه های تمام سال
کنار من قد می کشی

 

منصور خورشیدی 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 98

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

به اعماق کودکی رفتم

**

مشتاق اندکی پَر
برای پروازم
جنب جوانه هایی که
آرامش زمستان را
به موسیقی دلپذیر آب می سپارند


رگبار مضاعف احساس
معمای هستی را
برهنه تر از عصب های بیدار
با نشانه های کوچک
روی مردمک می نشاند

 

وقتی که ماه منور
کنار نسترن های وحشی
نیلوفرانه قد می کشد
در خلوت هزار ستاره
به اعماق کودکی رفتم


 آخر همین ماه
به تماشای پرنده ها بیایید
در خلوت تمام ثانیه ها
وقت شکفتن شبنم روی برگ

 


منصور خورشیدی

 


به اعماق کودکی رفتم 

**
 
مشتاق اندکی پَر
برای پروازم
جنب جوانه هایی که
آرامش زمستان را
به موسیقی دلپذیر آب می سپارند

منصور خورشیدی

 
 
 نویسنده : علی مسعور هزارجریبی
 
بخش برجسته یی اززندگی نوستا لوژی است / درپیشینه ی شعر
نمونه های بارزی از تبیین امر نوستالوژی ارائه شده است که 
عمدتن به صورت کلی گرا یی و یا کلی نگری بوده است آن هم
با بیانی آشنا و الگو مدارانه / اما خورشیدی در این شعر با نگاه 
ریز بین و دور از دیدمان کلی نگر با بیانی که دغدغه اش تمایلات
مدرن زبانی و فرمیک می باشد و با بهره گیری از پدید ه های طبیعت
که شرکت هستی پیرامونی در تلفیق با زمان ذهنی و زمان تقویمی وخاطره(دیروزی ها) و احوال تماشا( اکنونی ها) با تاکید بر ساختار
سیال و تکنیکی ، رمز نو ماندن را نیکو ، رفتار می بخشد.

علی مسعور هزارجریبی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -1, | بازديد : 52

صفحه قبل 1 ... 9 10 11 12 صفحه بعد