تبلیغات اینترنتیclose
اشعار منصور خورشیدی -6
پیچک ( منصور خورشیدی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

فاصله‌های خلوت دو چشم را
هواهای گشتن 
در سیاهی وسایه 
پُر می‌کند
پشت پرده‌های پریده رنگ
افسانه می‌شود 
ماندن میان دو دیدن 
در خلوت فاصله‌ها


منصور خورشیدی
**

شتاب چشم 
در ساحت وقت
اسطوره‌ی دیدن را
در هم می‌ریزد
با طرح خنده‌های موقت
وقتي ، رفتار تو
به عادت آب
هجای درهم را
به پرنده‌های سپید می‌سپارد
در گذر باد

 

منصور خورشیدی
**


تا حسرت بهار
در چشم های بیدار
رخنه می کند 
نامت سکوت آب را
خواب می کند
آن گاه
دانش سپید دریا
بحران مستی را 
سبک تر از هوا 
در لبان آب 
می تکاند


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 32

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

نيلوفرانه شبنم را
در آغوش بگير
هنگامه ي گريز
از هياهوي خاك
وقتي ماه 
از پشت كهكشان 
راه به چشم هاي تو
باز مي كند

 

منصور خورشیدی
**

روي ثانيه ها
تاب مي خورد
گلدسته هاي گيسو
در گونه هاي مقدس
وقتي تمام تن
در نگاه تو سقوط مي كند
اين جا و هر جا
در چشم پرندگان مهاجر 
شكل آب مي شوم

منصور خورشیدی
**


گستره ي نگاه تو
بستر تازه باز مي کند
برای دیدن هزار سمت بي نشان
و دستان تو آرام
با آُسمان پیوند می‌خورد
آن گاه تلنگر باران
وسعت تمام آب را
با نبض تند ماهی
خواب می‌کند

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 31

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

دل در هوای آسمان
جغرافیای درد را
روی عریانی راه
می‌ریزد
خواب آشفته‌
بوسه های سرخ نثار پرنده می‌کند
در دست‌های دیوانه
امادهان تو
از تبرک این نام 
بوی باران می‌دهد

 

منصور خورشیدی
**

وقتی ستاره‌های تو
گذر از آسمان می‌کند
تمام اندوه من
در هم می‌ریزد
شبی که شکوه ناب
و منشور عاشقانه‌ی
علف با آب
در کوچه‌های گیج 
می‌رقصد


منصور خورشیدی
**


ترس در تن را
به شادی نهان برگ
سپردم و آن گاه
با پرسه در پیچ کوه
هم نفس آب شدم
با گذر از سنگ‌های دیوانه 
تمام رود را
تلاوت کردم
با طرحی از آسمان 
در سینه‌ي دشت


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 112

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

سفر از کدام سو
آغاز می‌کنی
که واژه های مردد
به رقص فاصله می خندد
تو سرنوشت کدام
از کتاب جهانی 
که شانه‌های تو
از افق خالی است
در ارتفاع کدام کوه
پژواک نام تو
خط شتاب را
میان آینه می‌شکند


منصور خورشیدی
**


رسم گلدسته های نامرئی
پیدا نمی کنم
بخت های آویخته بر شانه
منطق جستجو
از من می گیرد
و اضطراب تن
خسته ، کنار گلدسته
بی رسم می ماند


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 68

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

امیر کودکی کوه 
**
سایه به سایه 
مصیبت معصوم
با کثرت دهان‌های درد
به فواره‌های جوان 
کمال می‌بخشد
آن گاه 
امیر کودکی کوه
روی پروانه‌های سنگ
لیلای دیگری 
مرده بردار می‌کند


منصور خورشیدی
**

در آسمان گریز
دل می‌سپاری
به سرود سینه
در گشت‌های دلپذیر
وقتی افسون بال و
طلسم پرواز
که می‌شوی
آبشار بلند پَر
رسم پرواز می کند
روی تفکر باد

 

منصور خورشیدی
**


با من کبوتر و بال
با تو پروانه‌های خیال
با او این نام‌های بسیار
آسان تر از نسیم 
در کتف باد
خانه می‌کند
ناگهان حس پرواز
به سرعت ثانیه 
ضمیر مضطرب ما را
در گودی شانه‌ها می‌نشاند

 

منصور خورشیدی
**


درکتف‌های تو
خورشید خنده‌ها
تا دور دست عقربه 
تبعید می‌شود
دانش راه اما
تکرار خستگی را
در تو فریاد می کند
و بلوغ نفس‌ها 
آرام از برابر
روز می‌گذرد
تا دیروز رفته 
در نفس‌های باد
شماره شود

 

منصور خورشیدی
**


با تفکر ناز 
نیاز به هفت گام 
تا رسیدن به نردبانی 
با هفت پله برای دیدن هفت آسمان
و چیدن هفتاد ستاره 
از میان سیاره‌های بی نشان 
در گریز ازجاذبه‌های مست 
وقتی تابوت تن
دهان باز می‌کند
از فراز سنگ
که نور پراکنده می‌کند
روی تابوت مردگان


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 117

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

طعم سپید نفس های نا گاه
روی کتف کنگره ها که می نشیند
بوی باستانی آن
تا سرزمین مغرب
معماری همه ی کتیبه ها را 
در هم می ریزد
جایی که مردان هزار ساله
دل به آن بسته اند و 
راه بر کسی نبسته اند


منصور خورشیدی
**

تا پروانه های بی بال 
شکل پرواز شدند
پَر در صدای تو
پرنده شد و از دهان باد گریخت 
پائیز خنده ها آن گاه
پراکنده روی دشت
آرامش آسمان را در هم ریخت

 


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 67

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

با تفکر ناز 
نیاز به هفت گام 
تا رسیدن به نردبانی 
با هفت پله برای دیدن هفت آسمان
و چیدن هفتاد ستاره 
از میان سیاره‌های بی نشان 
در گریز ازجاذبه‌های مست 
وقتی تابوت تن
دهان باز می‌کند
از فراز سنگ
که نور پراکنده می‌کند
روی تابوت مردگان


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 80

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

در تقاطع دو فصل
يلدا ترين نگاه شما را
با ثانيه از سال 
آويز مي كنم
تا امتداد خنده 
در آخرين شب پائيز 
روي لبانتان ماندگار شود

منصور خورشیدی
**

آشوب شبنم
در یک فضای بسته 
دل به شوکت آب می دهد 
هوای مضطرب
در نگاه تو شکل می گیرد 
در ضیافت شب های بی ستاره


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 40

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

دلم به اندازه ي دنيا است 
تنگ نمي شود از گريز تو 
آهوي رمنده ي دشت هاي خون و جنون
اينك كه :
سیر نفس‌ها
در هوای بیگانه
میل هنوز را
سیاه می‌خواند 
وسط سطرهای سپید


منصور خورشیدی
**

از کجا در نگاه تو می‌افتم 
روی دست‌هایی به شکل دعا
وقتی بی‌تابی زمان 
روی ثانیه‌ها
تاب می خورد


منصور خورشیدی
**


چشمي پُر
به ركعت روشناي شبنم
دلي پُر از نيلوفر
چه زيبايي ظريفي 
شكفته مي شود
روي آينه 
كه ماه را مات مي كند

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 51

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


سرخی خورشید
کنار گونه
خون می‌چکاند
با تکه‌ای از آسمان
که پرت می‌شود
پشت پلک‌ها
و
در عزیمت باران
بهار در چشم‌های منتظر
ترجمه می‌شود
با ابرهای تکه به تکه

 

منصور خورشیدی
**


ظهر کدام روز 
وسط دشت های بی نشان
صف به صف چشم
در پلک های نیمه باز 
زَهره مي تركاند 
وقتی آسمان 
با هزار زخم کهنه
روی کتف های منتظر
سقوط می کند

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 83

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

بنفشه هاي وحشي
ريشه در نگاه تو دارند 
وقتي رام 
كنار علف هاي مست 
مي رقصند
گذرگاه پرواز 
در نگاهم می‌روید 
اینک که دل 
به خلوت ستاره‌ها می‌سپارم

 

منصور خورشیدی
**

چقدر کوچک است جهان
و چه بزرگ این نازنین
كه زیر گستره‌ی ماه 
روی سیاهی مهتاب
تاب مي خورد
در گلستانه ی گیسوان تو
چيست كه باد را 
روی علف های مست
می رقصاند
اينك ،
آشوبی از صدای پر
کنار خیمه و خنجر
تباه می‌شود

منصور خورشیدی
**

تا نفس در نفس باد
شادمانه جنب علف های مست
می رقصی
نگاه مثل كبوتر
و از تمام بهاران سال زيبا تر


منصور خورشیدی
**

شكل افق دارد 
آغوش لاله ها 
نه اين جا ، هر جا 
رابطه اي با دشت پُر
لاله مي شود 
من لال مي شوم

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 36

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


عصر تمام فاصله ها 
روی پلک های بسته 
طی می شود 
تا کبودی آسمان 
میان ابدیت رنگ 
اقاقیا را در سینه های باز 
مدال رابطه کند


منصور خورشیدی

**

بانو ، صدای تو کوتاه 
روی زبان گل می‌رقصد
به خواب آب
نگاه کن
چه افت و خیز غریبی
درون پنجره جاریست

 

منصور خورشیدی
**


ارتفاع فرزانگی 
با رعشه‌های ابریشم
درجان من می‌ریزد
با طعم واژه‌های سرخ
حافظه‌ی سنگ را
نگاه تو 
معنا می‌کند 
با رفتار راه 
که از متن ماه می‌روید


منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 50

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

نبض بی قرار
روی رگان سیاه
تاریخ تن را
روی سکونت انگشت 
تفسیر می کند
منصور خورشیدی

**

خاتون ، نشسته
روی تپه‌های سیاه
کنار اندکی از ماه
تا بخت خود را
میان فاصله‌ها
سپید بخواند

منصور خورشیدی
**


عطر کلام تو
در گیسوان باد
حلقه به حلقه 
فرصت‌های رفته را
سمت هوای دور
پرواز می‌دهد

منصور خورشیدی
**


شبی که شعر 
به اشارت انگشت 
روی گونه‌های تو
می‌ریزد
بهار در نوک انگشتانم
می‌روید

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 39

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

سوگند به بال های شکسته
که پرستو ها
هجرت از نگاه تو می کنند
سال های سال
ارتفاع پرواز 
روی کتف کبوتران 
مانده است و
هنوز در گورستان
به عقربه ی ساعت 
نگاه می کنی
که روی سنگ شکسته 
رو به آفتاب خوابیده است و
معصومیت مردگان را شماره می کند

 

منصور خورشیدی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 33

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

شب چهاردهم همین ماه
بی پرواترین ِپروانه
هنگامه ی پرواز
زیتون در منقار کرکس 
می گذارد 
با حس غریب ترینِ ِکوچ
در کوچه های تنگ

 


منصور خورشیدی
**

می‌ترسم 
باران ببارد و
پنج کودک نشسته 
در آستانه‌ی در گاه 
هیبت هوا را 
با شانه‌های شکسته 
روی نقشه‌ی بی نام 
امضا کنند

 

منصور خورشیدی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار منصور خورشیدی -6, | بازديد : 39

صفحه قبل 1 صفحه بعد